Dienstag, 4. Dezember 2007

مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با "الوطن"


من به جوهر آیندۀ ایران، و نه به شکلش اهمیت میدهم. هدف سیاسی من درحال حاضر، رهبری حمله ای قوی، علیه رژیم مذهبی و خلع آن، و تبدیل کردن آن به رژیمی مدرن، لائیک، دموکراتیک و پارلمانی. هنگامی که این هدف برآورده شد، ملت ایران به صندوق های رای میرود، و با آزادی تمام، کسی را که بر آنها حکومت کند، انتخاب می کند. آیندۀ من را خود ایرانیان، تعیین می کنند. و من آمادۀ خدمت به آنها هستم، در هرجایی که مناسب می دانند.*****************************الوطن: چاپ کویتاحمد زكرياسه شنبه 6 آذر 1386برگردان فارسی مطابق با متن عربی است.تیتر،تلاش میکنم تا نظامی دموکراتیک و لائیک برپا شود، و (خود) ملت ایران مسئلۀ بازگشتنم را به قدرت تصمیم خواهد گرفت.ولیعهد سابق ایران، شاهزاده رضا پهلوی به "الوطن":رژیم ایران، برای برآورده شدن ایدئولوژی اش، تلاش میکند تا ثبات منطقه را بهم ریزد.احمد زکریا:ولیعهد سابق ایران، شاهزاده رضا پهلوی، مخالفت خود را با هرگونه اقدام نظامی علیه کشورش را اعلام داشت، و گفت که بهتر آن است که به ملت ایران، کمک شود، تا خودش را از چنگ رژیم فعلی رها سازد.پهلوی به الوطن فاش کرد که او تلاش میکند تا رژیمی دموکرات و لائیک در ایران برقرارشود، تا موزائیک ملت ایران را حفظ کند، و احساس وابستگی به کشورشان را داشته باشند. وی اشاره کرد که مشروطۀ پادشاهی، به رشد و ترقی ایران کمک خواهد کرد.وی یادآور شد، که بازگشتش به قدرت به عهدۀ ملت ایران خواهد بود، که دراین باره تصمیم خواهد گرفت. و تاکید کرد که رژیم فعلی در ایران، از هر شیوه ای برای برآورده شدن ایدئولوژی خود، حتی اگر باعث بهم ریختن ثبات کشورهای همسایه گردد، دریغ نمی کند. نمونه اش آنچه که در عراق، انجام میدهد.پهلوی که اخیرا برای متحد کردن اپوزیسیون ایران فعال شده، گفت: کشورهایی که درحال حاضر با هم متحد شده اند، تا تحریم هایی را علیه رژیم ایران اعمال کنند، تا او را از دسترسی به تکنولوژی هسته ای، باز دارند، قبلا به ایران (دراین باره) و قبل از رسیدن رژیم فعلی، کمک می کردند. دلیلش هم شفافیت و اعتماد و احساس مسئولیتی که به پدرم داشتند.پهلوی در مورد روابط میان دو ملت کویت و ایران، ابراز افتخارکرد، و یادآورشد که منطقه در انتظار دوره ای جدید بر پایۀ دوستی و رفاه می باشد. و در مورد جزایرگفت، مسائل مشترکی هست که می توان، بنابر آن (روابط) را ساخت، و توضیح داد که دورۀ کشمکش ها، به دورۀ اعتماد، و رفاه تبدیل خواهد شد.و اینک جزئیات این گفتگو:- بطورکلی، نظرتان دربارۀ سیاست های رژیم ایران، چیست؟* باید طبیعت بنیادگرایی رژیم مذهبی در ایران را مد نظر قرارداد، تا بتوانیم نیت های او را درک کنیم. از سال 1979 میلادی، سران رژیم، از خود خمینی گرفته، شروع به صادرکردن ایدئولوژی تندرویانۀ (خود) کردند. هدف اساسی رژیم ایران، همانا قراردادن دیگر رژیم ها (ی منطقه) در همان چارچوب نظام خود بود. آنهم به هدف تاسیس خلافت اسلامی جدید شیعه، که در قانون اساسی (خودشان) هم اشاره شده است. برای برآورده شدن این هدف، رژیم تلاش میکند، تا فشارهای داخلی اش (برمردم ایران) ادامه داشته باشد، و در عین حال در خارج ایران، دست به اختلافات منطقه ای و جهانی میزند، تا کسی متوجۀ معایبش (درداخل) نشود.- آیا خواهان دوباره بازگرفتن سلطنت ایران هستید؟* من به جوهر آیندۀ ایران، و نه به شکلش اهمیت میدهم. هدف سیاسی من درحال حاضر، رهبری حمله ای قوی، علیه رژیم مذهبی و خلع آن، و تبدیل کردن آن به رژیمی مدرن، لائیک، دموکراتیک و پارلمانی. هنگامی که این هدف برآورده شد، ملت ایران به صندوق های رای میرود، و با آزادی تمام، کسی را که بر آنها حکومت کند، انتخاب می کند. آیندۀ من را خود ایرانیان، تعیین می کنند. و من آمادۀ خدمت به آنها هستم، در هرجایی که مناسب می دانند.- ارزیابی شما نسبت به اعدام هایی که از سوی رژیم ایران صورت میگیرد، چیست؟* رژیم ایران با مشت خفه کننده، و با نیروی وحشی گری خود، و سرکوب هرآنکس برعلیه او قیام کند، هم چنان ادامه می دهد. (رژیم حاکم برایران، تحمل هیچ نوع مخالفتی را از سوی مردم ندارد. او از آغاز با بکارگیری وحشی گری در سرکوب مخالفانش، تا حال حاضر، این سیاست را ادامه داده است). رفتارها و اعمال نادرست (غیرانسانی) همانند، اعدام های علنی، سنگسار زنان، و اعدام جوانان خردسال، شیوه های وحشیانه ای است، که رژیم آن را بکار می برد، تا به کسانی که از او جدا میشوند، (مخالف او هستند) هشدار دهد. (درواقع) این شیوه ها با زندگی شرافتمندانۀ انسانی (کاملا) مغایرت دارد.- دیدگاه اتان نسبت به روابط ایران با کشورهای عربی چیست؟* قبل از هرچیز، بایستی در پی دولتی دموکرات و مسئول در برابر شهروندانش باشیم، این دولت سعی خواهد کرد، فضایی از اخلاص و گرمی با همسایگانش داشته باشد. برآن دولت لازم است که نیرویش را بهدرندهد، چون منطقۀ ما، عرصۀ تاخت وتاز میان شرق و غرب، و شمال و جنوب بوده، همانند دوران جنگ سرد. امروز همان کشمکش ها را داریم، ولی بصورت های مختلف تجلی می کند، از جملۀ آنها خطرتسلیحات، و افزایش مسابقۀ تسلیحاتی درآن.درآینده، ما از طریق دوباره بازسازی پیمان ها و تقویت روابط فرهنگی و حل اختلافات قدیمی و سرمایه گذاری با کشورهای منطقه، تلاش خواهیم کرد. زمان هم تمام زخم ها را خوب می کند، تاریخ و آیندۀ ما، بهیچ وجه از هم جدا نمی شوند. به این نسل امیدوارم، و از طریق دوستانی که در منطقه دارم، (میتوانم بگویم) که امکان تحقق آن در آینده نزدیک بسیاراست.- شما چگونه تهدیدهای رژیم ایران به کشورهای حوزۀ خلیج (فارس)، مبنی بر استفاده از سلول های خوابیده (عواملش در این کشورها)، جهت تخریب را ارزیابی می کنید؟* این همان طبیعت (چهرۀ واقعی) رژیم نظامی ایران است. پای بندی اش به صادرکردن ایدئولوژی خود، شکل های گوناگونی دارد، شدیدترین آنها، استفاده از ابزار تروریسم و مهمات نظامی است، (که خود اینها) ابزار او در سیاست خارجی اش می باشند. رژیم ایران در بکارگیری هر شیوه ای برای تحقق این ایدئولوژی تردید نخواهد کرد، حتی اگر (رسیدن به این هدف) منجر به بهم ریختن ثبات و امنیت کشورهای همسایه شود.- رضا پهلوی را درکجای لیست اپوزیسیون ایران قرارمی دهید؟* نقشی حیاتی در متحد کردن تمام گرایش های اپوزیسیون انجام میدهم، تا اینکه، بنا براصولی یگانه، گرد هم آیند، تا در برابر دشمن مشترک قرارگیرند.- آیا یک اقدام نظامی آمریکا علیه ایران را پیش بینی می کنید؟* قبلا مخالفت خود را با هرنوع حملۀ نظامی برعلیه کشورم را اعلام کرده ام. راه بهتری هست با هزینه ای کمتر و قانونی، که همان کمک به ملت ایران است، تا اینکه خودش، و با دست خویش، خود را از این رژیم نجات دهد. فشارهای مردم بر رژیم، بهمراه فشارهای اقتصادی، و سیاسی جهانی، به ملت ایران، کمک خواهد کرد، تا این رژیم را سرنگون کند.- موضع شما نسبت به فعالیت های اتمی ایران چیست؟* آنچه که واضح است، کشورهایی که در قبل از انقلاب اسلامی، تکنولوژی هسته ای را در اختیار ایران، قرارمی دادند، امروز با هم متحد شده اند، تا تحریم هایی را علیه رژیم (فعلی درایران) اتخاذ کنند، تا مانع شوند، این رژیم دارای آن تکنولوژی باشد (که بتواند از آن استفادۀ نظامی کند). این مسئله به شفافیت و مسئولیت برمی گردد. (حدود) سه دهه از نظام مذهبی درایران (می گذرد)، شاهد چهرۀ سرکوبگرانۀ این رژیم، و پشتیبانی اش از تروریسم و به خطر انداختن (ثبات) منطقه و عدم شفافیتش را دیده ایم. رژیم (در داخل) بر برگ ملی گرایی متعلق به حاکمیت ایران و حقش در داشتن این تکنولوژی بازی می کند. این رژیم باید بداند که ایران، و قبل از اینکه او بقدرت برسد، این حق را قبلا هم داشت، و در نتیجه باید بداند که رفتار و اعمالش باعث شده، که این حق ایران در داشتن تکنولوژی هسته ای، بدلیل اینکه خود او اعراف و قوانین جهانی را محترم نمی شمارد، نادیده گرفته می شود.دراینجا لازم است، اشاره کنم، که رژیم ایران، براین باوراست که داشتن بمب (اتمی) راز بقایش خواهد بود، چون به اعتقاد او این بمب از او وزنه ای خواهد ساخت، آنهم در شرایط وخیم نیروی نظامی معمولی اش، درمقایسه با غرب. ( به باور رهبران رژیم) زیرچتربمب اتم، این رژیم می تواند به تروریست پروری اش ادامه دهد. در اینجا پرسشی مطرح است، که آیا جهان تحمل آنرا خواهد داشت؟ به اعتقاد من خیر.- موضع شما نسبت به ایرانیانی که ریشه های عرب دارند، چیست؟* ایران یک کشوری است که دارای 70 میلیون جمعیت، و قرن ها اقوام و فرهنگ ها و ادیان (ومذاهب) مختلفی را همچون یک موزائیک دربرگرفته، غنی بودن تمدن ایران، بعلت ذوب شدن همۀ این هویت ها بوده است. به اعتقاد من، کرد، عرب، بلوچ، (لُر، آذری) و شیعه و سنی و مسیحی و کلیمی، باید چنین حس کنند، که دربرابر قانون مساوی هستند (و از حقوق مساوی برخوردارهستند). یگانه راه تضمین این مساوات برقراری رژیم دموکراتیک و لائیک، مبتنی بر اعلامیۀ جهانی حقوق بشر. و این چیزی است که جهت تحقق آن تلاش می کنم.- آیا آرزو میکنی که پادشاه ایران شوی؟ اگرشدی رفتارشما با کشورهای حوزه خلیج (فارس) و بویژه کویت چگونه خواهد بود؟* (تمام) تلاشم این است که میهنم را (ازچنگ) رژیم فعلی آزاد کنم. اما مسئلۀ آرزویم، این خود ملت است که نوع و شکل نظام حکومت آینده را تعیین می کند. با درنظرگرفتن تاریخ کشورم، من مطمئن هستم که نظام پادشاهی مشروطه، همانند آنچه که در ژاپن، و اسپانیا، و انگلستان، و سوئد هست، مناسب خواهد بود (بهترین گزینه خواهد بود)، تا دموکراسی در کشورمستقرشود، و به رشد و توسعه کمک کند.من مطمئنم که منطقۀ ما شاهد دوره ای تازه از دوستی و امنیت و رفاه خواهد شد. برای برقراری روابطی دوستانه با کشورهای همسایه، نسل من یک روز را، و یا فرصتی را، از دست نخواهد داد، تا به این هدف برسد. اعتماد و دوستی را پایه گذاری، و از کشمکش ها دوری خواهیم کرد. من به روابط میان دو ملت ایران و کویت افتخارمیکنم. بسیاری از خانواده ها، و در طول سالهای متمادی، روابط محکم (ی میان دو ملت) از طریق ازدواج ها، بوجود آورده اند.- نظرشما نسبت به جزایراماراتی (ایرانی)، مورد اختلاف با ایران، چیست؟* بسیار (بین ما) مسایل مشترک هست که میتوان برپایۀ آنها با برادران در امارات، روابط سازنده داشته باشیم. دورۀ کشمکش و رویارویی به دورۀ اعتماد و دوستی تبدیل خواهد شد.- آیا اعتقاد دارید، که ایران در مسئلۀ عراق دخالت منفی دارد؟* بسیاری از دلایل مادی هست که نشان میدهد ایران بطورمنفی در امور (داخلی) عراق دخالت میکند. و این دو دلیل دارد، اولی، اینکه رژیم ایران نمی تواند در برابر یکی از همسایگانش که در حال برقرارساختن ثبات داخلی اش، و تشکیل دولت لائیک و مدرن می باشد، ساکت بماند (بی تفاوت باشد). دوم اینکه، کمک به نا آرامی ها در عراق، به جمهوری اسلامی این فرصت را میدهد، تا درکشوری که دو شهر مقدس شیعیان، یعنی نجف و کربلا، وجود دارد، نقشی داشته باشد.-------------------------------------متن فارسی برگردان کلام به کلام متن عربی است.http://www.rezapahlavi.org/

Freitag, 28. September 2007

سر بریدن نفر دوم در خیابان

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ
لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.
چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا
شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند
زدن گردن کافران به چه معنی است؟ برای دیدن تصویر گردن از بدن بروی دانلود کلیک کنید حاوی صحنه های فوق العاده خشن می Download باشد +18 سال سن اجازه دیدن را دارند
سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه 12 صفحه 179
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ.
و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم
افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید
برای چه باید بر گردن کافران زد، یا بعبارت دیگر سر آنها را برید و از تنشان جدا کرد؟ مگر کافران چه جرمی را مرتکب شده اند که باید شمشیر را بر گردن آنها گذاشت و سرشان را از تنشان جدا کرد؟ پاسخ این پرسش را در آیه بعدی بیابید،
سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه 13 صفحه 179

ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَآقُّواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِقِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.

زيرا با خدا و پيامبرش به مخالفت برخاستند و هر که با خدا و پيامبرش ، مخالفت ورزد ، بداند که عقوبت خدا سخت است.
دلیلش را متوجه شدید؟ چون کافران با خدای اسلام و پیامبرش به مخالفت برخاستند! یعنی اگر کسی به مخالفت با اسلام برخیزد باید گردن او را زد و انگشتانش را قطع کرد. شاید در اینجا شما در حالتی نباشید که بتوان با شما شوخی کرد، اما پرسشی که اینجا مطرح است این است که آیا باید اول گردن کافران را زد بعد انگشتانشان را قطع کرد یا اول انگشتانشان را قطع کرد بعد گردنشان را زد؟

Freitag, 21. September 2007

آیات برده داری

آیات برده داری
پیشگفتار
آیا به دینی که برده داری را به رسمیت بشناسد و به برده دار اجازه بدهد تا با بردگان خود تماس جنسی برقرار کند باور خواهید داشت؟ اگر پاسخ شما مانند هر انسان انساندوست دیگری منفی است، بدانید که شما نیز نمیتوانید باورمند به اسلام باشید. برای کسانی که بدون خواندن قرآن به آن باور دارند شاید این مسئله اندکی باور نکردنی به نظر بیاید ولی این مسئله واقعیت دارد.
برده داری از شر ترین رسوم بشری است که در بسیاری از کشورها و فرهنگها تمرین میشده است. برده انسانی است که از املاک و اموال اربابش به شمار میرود و بدون هیچ حقوقی باید برای او کار کند. بردگان میتوانند با یکدیگر ازدواج کنند اما فرزندان آنها نیز برده خواهند ماند. برده داری پس از حمله نخستین اعراب مسلمان، به ایران وارد شد و تا زمان رضا شاه پهلوی رایج بود. یکی از ویژگیهای شایسته ایران باستان این بوده است که در آن هرگز برده داری وجود نداشته است.

ارائه اسناد و مدارک از قرآن و کتابهای اسلامی
در ادبیات قرآن "بنده" به معنی "برده مرد" و "کنیز" به معنی "برده زن" است و معمولا با کلمه "عبد" و یا "وَمَا مَلَكَتْ" (آنچه مالک آن هستید) از آن یاد شده است. این دو نباید با خدمتکاری که در ازای خدمت به شخصی پولی را دریافت می‌کند اشتباه گرفته شود. برده و کنیز بین انسانها معامله میشوند یا در جنگها توسط مسلمانان تصرف میشوند و تا زمانیکه صاحب آنها، آنها را آزاد نکند برده خواهند ماند. مرد مسلمان میتواند با برده زن (کنیزش) رابطه جنسی برقرار کند. بر اساس ماده چهارم اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
در باورهای اسلامی اسرای جنگی حکم برده را دارند، و از اهداف مهم مسلمانان برای حمله به سایر کشورهای مختلف در قرون نخستین اسلام، برده کردن ملتهای مختلف و خوردن از مال آنها و دسترنج آنها بصورت مادام العمر و دست یابی به زنان آنان بوده است (1). با این مقدمه کوتاه اکنون شایسته است که به سراغ قرآن کتاب غیر مقدس مسلمانان برویم.
سوره روم آیه 28
ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِنْ أَنفُسِكُمْ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن شُرَكَاء فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَاء تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ.
برای شما از خودتان مثلی می آورد : مگر بندگانتان در آنچه به شما روزی ، داده ايم با شما شريک هستند تا در مال با شما برابر باشند و همچنان که شما آزادان از يکديگر می ترسيد از آنها هم بيمناک باشيد؟ آيات را برای مردمی که تعقل می کنند اين سان تفصيل می دهيم.
سوره نحل آیه 75
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ.
خدا برده زر خريدی را مثل می زند که هيچ قدرتی ندارد، و کسی را که از، جانب خويش رزق نيکويش داده ايم و در نهان و آشکارا انفاق می کند آيااين دو برابرند ? سپاس خاص خداست ، ولی بيشترشان نادانند.
در این آیات برده تعریف می‌شود، برده "هیچ قدرتی ندارد" و با ارباب خود برابر نیست.
سوره معارج آیات 29 و 30
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ.
و کسانی که شرمگاه خويش نگه می دارند؛ مگر برای همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتی بر آنها نيست.
سوره مومنون (باورمندان) آیات 5 و 6
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ.
و آنان که شرمگاه خود را نگه می دارند؛ جز بر همسران يا کنيزان خويش ، که در نزديکی با آنان مورد ملامت قرار نمی گيرند.
سوره المومنون آیه 1 تا 7
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ؛الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ؛وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ؛وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ؛فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ.
به تحقيق رستگار شدند مؤمنان؛آنان ، که در نمازشان خشوع می ورزند؛و آنان که از بيهوده اعراض می کنند؛و آنان که زکات را می پردازند؛و آنان که شرمگاه خود را نگه می دارند؛ جز بر همسران يا کنيزان خويش، که در نزديکی با آنان مورد ملامت قرار نمی گيرند؛و کسانی که غير از اين دو بجويند از حد خويش تجاوز کرده اند.
بیهوده نیست که گفته شود این سه آیه اگر نه ظالمانه ترین، دست کم یکی از ظالمانه ترین آیات قرآن هستند. در این دو آیه علاوه بر تایید برده داری و مشروعیت دادن به این عمل غیر انسانی، به مسلمانان اجازه داده شده است که با بردگان زن خود (کنیزان) رابطه جنسی برقرار کنند. مرد مسلمان همانگونه که بر زن و یا مجموعه زنان خود شرمگاه (آلت تناسلی) خود را نگه نمیدارد، بر کنیز خود نیز نگه نمی دارد و برقراری تماس جنسی با کنیز از حقوق مردان مسلمان است و رابطه با هر دسته دیگر از زنان تجاوز به حدود حساب می‌شود، برای اینکه مسلمانی با برده خود همبستر شود حتی نیاز به ازدواج با او را نیز ندارد.
در تاریخ اسلام روابط جنسی محمد با برده اش "ماریه" از آشکار ترین مسائل است، ماجرای ماریه و رسوایی اخلاقی که محمد با شهوترانی غیر معمول خود پدید آورد و در سوره تحریم قرآن به آن اشاره شده است را در نوشتاری با فرنام بخوانید.
امام علی نیز با کنیزان خود همبستر شده است و از آنان فرزندانی نیز داشته است و نهج البلاغه این مسئله را تایید می‌کند. وی در وصیت خود به امام حسن میگوید از کنیزان من، آنانی را که فرزندی از من دارند و یا از من باردار هستند، به فرزندانشان بخشیدم. یعنی بعد از مرگ او مادران کنیز و برده فرزندانشان میشوند (2).

سوره نساء آیه 24
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا.
و نيز زنان شوهر دار بر شما حرام شده اند ، مگر آنها که به تصرف شما، درآمده باشند از کتاب خدا پيروی کنيد و جز اينها ، زنان ديگر هر گاه در طلب آنان از مال خويش مهری بپردازيد و آنها را به نکاح در آوريد نه به زنا ، بر شما حلال شده اند و زنانی را که از آنها تمتع می گيريد واجب است که مهرشان را بدهيد و پس از مهر معين ، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهيد گناهی نيست هر آينه خدا دانا و حکيم است.
این آیه نشان میدهد که مسلمانان در جنگ میتوانند به زنانی که به دستشان می افتد همبستر شوند، و از آنجا که بسیار بعید است هیچ اسیر جنگی تمایلی به همبستر شدن با دشمن داشته باشد کاملاً واقع گرایانه است که بگوییم مسلمانان در جنگ میتوانند به زنان طرف مقابل تجاوز کنند. توجه کنید که شوهر داشتن و یا نداشتن زن اسیر تاثیری در حکم او ندارد و آیه صریحاً از "زنان شوهردار" صحبت می‌کند.
پیاده شدن این حکم ضد بشر اسلامی را میتوان در زمان خود محمد دید، همانگونه که گفته شد محمد با صفیه دقیقاً همین کار را کرده است، یعنی در جنگ او را تصاحب کرد و با او همبستر شد. اعراب در حمله به ایران نیز چنین کاری کرده بودند و در تاریخ میتوان رد و پای آنرا دید:
شرح السِّیر الکبیر، سرخسی 173/1 (شماره المنجد:355)،
از مهلِّب بن ابی صُفره روایت است که گفت: در روزگار عمر شهر اهواز را محاصره کردیم و آن را گشودیم، ولی مردم این شهر با عمر در صلح بوده اند-پس به زنانی دست یافتیم و با آنان در آمیختیم. این خبر به عمر رسید و به ما نوشت:
فرزندانتان را بردارید و زنان مردم اهواز را به ایشان بازگردانید. (3)
شرح السیر الکبیر، سرخسی 173/1 (شماره المنجد:355)،
از عطاء روایت است که گفت: شوشتر با صلح گشوده شد؛ ولی مردم آن کافر شدند. مجاهدان اسلام با آنان پیکار کردند و اسیرشان کردند و مسلمانان به زنان ایشان دست یافتند و زنان از آنان فرزند آوردند. عمر دستور داد که زنان را آزاد کنند و آنها را از مسلمانها جدا سازند. (4)
امام علی نیز بر اساس شواهدی که در اسناد اسلامی وجود دارد چنین کاری را کرده است، و رفتار چندش آور او چندان منفور بوده است که حتی انزجار برخی از مسلمانان را نیز برانگیخته است.
صحیح بخاری، جلد 5، کتاب 59 شماره 637
محمد بن بشار، از روح بن عباده، از علی بن سوید بن منجوف، از عبدالله بن بریده، نقل کرده است که:
رسول خدا علی را به سوی خالد فرستاد تا خمس (سهم پیامبر از غنایم را بگیرد) و من از دست علی ناراحت شدم، بعد از اینکه علی غسل گرفت (بعد از برقراری تماس جنسی با یکی از بردگانی که جزوی از غنایم بود) من به خالد گفتم، "آیا این را نمیبینی؟" (خوابیدن علی با برده را). وقتی به پیامبر رسیدیم، من جریان را برای پیامبر تعریف کردم. پیامبر گفت، "ای بریده آیا از علی متنفّری؟" گفتم "آری"، پیامبر گفت "از او متنفّر نباش، زیرا سهم او از خمس بیش از این است".
در این حدیث آشکار می‌شود که امام علی بعد از رسیدن به خالد با یکی از زنان بیچاره که در صف اسیران بود بر اساس آیه یاد شده همبستر می‌شود و این باعث تنفّر بریده از علی می‌شود. براستی که چنین انسانی با این اخلاقیات متعفن را نمیتوان هم دوست داشت، و جای تاسف است که این مسائل مستند و محکم چگونه توسط باورمندان نادیده گرفته میشوند و تصور شیعه از علی تصوری کاملاً خیالی و آرمانگرایانه است، علی حتی در قیاس با سایر مسلمانان صدر اسلام نیز از فرومایگان بوده است.
سوره احزاب آیه 50
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا.ای پيامبر ، ما زنانی را که مهرشان را داده ای و آنان را که به عنوان ، غنايم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ای و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داييها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کرديم ، و نيز زن مؤمنی را که خود را به پيامبر بخشيده باشد، هر گاه پيامبر بخواهد او را به زنی گيرد اين حکم ويژه توست نه ديگرمؤمنان ما می دانيم در باره زنانشان و کنيزانشان چه حکمی کرده ايم ، تابرای تو مشکلی پيش نيايد و خدا آمرزنده و مهربان است.
این آیه از آیاتی است که محمد برای اشباع تمایلات ویژه جنسی خود سروده است، یا الله خداوند جهانیان کار خود را رها کرده است و برای محترم شمردن و تکریم آلت پیامبر بر او نازل کرده است تا پیامبر در یافتن شرکای جنسی متعدد و رنگارنگ و جور واجور خود بواسطه این دلالی محبت سخاوتمندانه الله، دوست خیالی محمد و مسلمانان، زیاد متحمل تلاش و تکاپو نشود و بتواند به هر زنی که در اطراف او یافت می‌شود بدون هیچ مشکل شرعی دست درازی کند. مسئله مهمی که در این آیه آمده است و ما را از فاجعه ای بزرگ که در اخلاقیات آیین ضد انسان اسلام وجود دارد آگاه می‌کند این است که اسرای جنگی در اسلام "برده" به شمار میروند و از آنجا که مسلمانان میتوانند با برده های خود همبستر شوند، میتوانند از لحاظ شرعی با اسرا نیز همبستر شوند. و محمد بر اساس این آیه میتوانسته است به تمامی زنانی که در جنگ همچون سایر کالا ها نسیب او میشدند، تجاوز کند، در نتیجه هر مسلمان واقعی باید حق تجاوز به اسرای جنگی را از حقوق الهی خود بداند. البته اسلام نام این کار را تجاوز نمیگذارد و حق هر مسلمانی است که با اسرای جنگی که به او به غنیمت رسیده اند همبستر شود. اما بر ما آشکار است، از آنجا که تماس جنسی ناخواسته تجاوز به حساب می آید اینکار تجاوزی آشکار است. پیامبر در موارد متعدد از این حق قانونی خود استفاده کرده است، صفیه یکی از زنان محمد است که در ماجرای خندق پدر او کشته می‌شود و شوهر او بعد از شکنجه کشته می‌شود و پیامبر همان شب او را از میان اسرا جدا می‌کند و به خیمه خود میکشاند و به او تجاوز می‌کند. این ماجرای که شخصیت واقعی پلید و مدفون شده در تاریخ پیامبر اسلام را نشان میدهد را میتوانید بطور کامل در نوشتاری با فرنام "صفیه، زن یهودی پیغمبر- بخش سوم مناظره آیت الله منتظری با دکتر علی سینا" و همچنین "ازدواج محمد با صفیه زنی که شوهرش زیر شکنجه جان سپرد" مطالعه کنید. صفیه در هنگامی که محمد به او تجاوز کرد 16 سال سن و محمد نزدیک 60 سال سن داشته است. محمد نسبت به تمامی مسلمانان امتیازات جنسی خاصی داشته است برای بررسی این امتیازات به نوشتاری با فرنام ویژگیهای محمدومراجعه کنید.
سوره احزاب آیه 52
لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيبًا.
بعد از اين زنان ، هيچ زنی بر تو حلال نيست و نيز زنی به جای ايشان ، اختيار کردن ، هر چند تو رااز زيبايی او خوش آيد ، مگرآنچه به غنيمت به دست تو افتد و خدا مراقب هر چيزی است.
دو آیه قبلی (احزاب 50 و 51) به دلیل اعتراضی که از سوی اطرافیان محمد به این زیاده خواهی های او شده بود توسط این آیه منسوخ شدند. اما محمد همچنان نتوانسته است دل از زنانی که در جنگها به آنها دست میافته است بکند. بنابر این میگوید که همچنان میتواند همچون سایر مسلمانان به زنان اسیر شده و به غنیمت گرفته شده در جنگ تجاوز کند. در کلکسیون زنان محمد (برای دیدن اعضای مجموعه زنان پیامبر اسلام به نوشتاری با فرنام زنان محمد آیا محمد ازروی هوس زن می رفت مراجعه کنید.) به زنانی بر میخوریم که محمد شخصاً آنها را از میان اسرای جنگی گلچین کرده است.
جویریه از معروف ترین این زنان است که ماجرای او را میتوانید در نوشتاری با فرنام "بخوانید. ریحانه نیز از این دسته زنان محمد است ماجرای ریحانه را از نوشتاری با فرنام مطالعه کنید.

سوره نساء (زنان) آیه 36
وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا.
خدای را بپرستيد و هيچ چيز شريک او مسازيد و با پدر و مادر و، خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و همسايه خويشاوند و همسايه بيگانه و يار مصاحب ومسافر رهگذر و بندگان خود نيکی کنيد هر آينه خدا متکبران و فخر فروشان را دوست ندارد.
در این آیه به حق داشتن بندگان و برده اشاره شده است و از مسلمانان خواسته شده است که با برده های خود به نیکی رفتار کنند. برخی از اسلامگرایان این آیه را در دفاع از اسلام استفاده می‌کنند و میگویند درست است که اسلام برده داری را مجاز دانسته است اما از مسلمانان خواسته است که با بردگان خود به نیکی رفتار کنند، البته نمیتوان از این دستور که اسلام به مسلمانان داده است خوشحال نبود و آنرا خوب ندانست، به هر حال نیکی کردن با برده ها بهتر از نیکی نکردن به آنها است، ولی جای تاسف این است که چرا اسلام اساساً اجازه برده داری را به مسلمانان داده است؟ این مسئله درست مانند این است که شخصی از بانکی سرقت کند و بگوید درست است که من دزد هستم اما قسمتی از این چیزی که دزدیده ام را به بانک بازخواهم گردانید. بنابر این، این آیه مشکلی را از سر راه بر نمیدارد و نمیتواند چهره آلوده اسلام را پاک کند و این ایراد بزرگ را از آن دین ضاله و رسوا بردارد.
سوره انفال آیه 67
مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.برای هيچ پيامبری نسزد که اسيران داشته باشد تا که در روی زمين کشتار بسيار کند شما متاع اينجهانی را می خواهيد و خدا آخرت را می خواهد و او پيروزمند و حکيم است.
پیامبر اسلام این آیه را وقتی سراییده است که قصد کشتار اسرای جنگی در ماجرای نسل کشی یهودیان مدینه را داشته است. ماجرای کامل این جنایات را در نوشتاری با فرنام مطالعه کنید.
سوره نساء (زنان) آیه 92
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلاَّ أَن يَصَّدَّقُواْ فَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ عَدُوٍّ لَّكُمْ وَهُوَ مْؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ وَإِن كَانَ مِن قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِّيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُّسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةً فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِّنَ اللّهِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا.
هيچ مؤمنی را نرسد که مؤمن ديگر را جز به خطا بکشد و هر کس که مؤمنی را، به خطا بکشد بايد که بنده ای مؤمن را آزاد کند يا خونبهايش را به خانواده اش تسليم کند ، مگر آنکه خونبها را ببخشند و اگر مقتول ، مؤمن واز قومی است که با شما پيمان بسته اند ، خونبها به خانواده اش پرداخت شود و بنده مؤمنی را آزاد کند و هر کس که بنده ای نيابد برای توبه دو ماه پی در پی روزه بگيرد و خدا دانا و حکيم است.
در این آیه نیز نشان داده شده است که مسلمان میتواند بنده داشته باشد و برده همچون مالی در اختیار مسلمان است و میتواند بجای دادن خونبها، برده ای را آزاد کند. توجه داشته باشید که در این آیه نابرابری حقوقی دیگری بین مسلمانان و غیر مسلمانان دیده می‌شود. از دیدگاه اسلام، دیه و خونبهای مسلمانان با غیر مسلمانان برابر نیست. همانطور که دیه و خونبهای مرد و زن با یکدیگر برابر نیست. برای اطلاعات بیشتر به نوشتاری با فرنام راجعه کنید.
سوره بقره آیه 178
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ.
ای کسانی که ايمان آورده ايد ، در باره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد :، آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد بايد که با خشنودی از پی ادای خونبها رود وآن را به وجهی نيکو بدو پردازد اين حکم ، تخفيف و رحمتی است از جانب پروردگارتان و هر که از آن سر باز زند ، بهره او عذابی است دردآور.
در نظر برخی از مکاتب فقهی همانند مالکی و شافعی، بر اساس این آیه اگر مسلمان آزادی برده اش، یا برده دیگری را بکشد بخاطر این قتل قصاص نخواهد شد. بردگان در مقابل بردگان قصاص میشوند، و آزاد ها در برابر آزادها (5). در این مکاتب کشته شدن برده توسط مسلمانان آزاد تنها با شلاق مجازات می‌شود.

سوره مجادله آیه 3
وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ.آنهايی که زنانشان را ظهار می کنند ، آنگاه از آنچه گفته اند پشيمان می شوند ، پيش از آنکه با يکديگر تماس يابند ، بايد بنده ای آزاد کنند اين پندی است که به شما می دهند و خدا به کارهايی که می کنيد آگاه است.
ظهار کردن زنان در میان اعراب نوعی از طلاق بوده است، کسی که می‌خواسته است زنش را طلاق بدهد میگفته است "انت مني كظهر امي - تو نسبت به من مانند پشت مادرم هستي". این آیه وقتی توسط محمد سراییده شده که یکی از ساکنین مدینه زنش را به این شیوه طلاق داده بود و از محمد می‌خواسته است که به او اجازه بدهد باز هم با زنش همبستر شود. محمد گفت برای اینکه با زنت تماس جنسی برقراری کنی باید حتماً بنده ای آزاد کنی، برای اطلاعات بیشتر به تفسیر المیزان پیرامون این آیه مراجعه کنید. بازهم در اینجا به حق داشتن برده اشاره شده است.

سوره نور آیه 31
وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
و به زنان مؤمن بگو که چشمان خويش را ببندند و شرمگاه خود را نگه ، دارندو زينتهای خود را جز آن مقدار که پيداست آشکار نکنند و مقنعه های خود را تا گريبان فرو گذارند و زينتهای خود را آشکار نکنند ، جز برای شوهر خوديا پدر خود يا پدر شوهر خود يا پسر خود يا پسر شوهر خود يا برادر خود ياپسر برادر خود ، يا پسر خواهر خود يا زنان همکيش خود ، يا بندگان خود ،يا مردان خدمتگزار خود که رغبت به زن ندارند ، يا کودکانی که از شرمگاه زنان بی خبرند و نيز چنان پای بر زمين نزنند تا آن زينت که پنهان کرده اند دانسته شود ای مؤمنان ، همگان به درگاه خدا توبه کنيد ، باشد که رستگار گرديد.
در این آیه نیز از حق داشتن بردگان صحبت شده است.
سوره نور آیه 33
وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.آنان که استطاعت زناشويی ندارند ، بايد پاکدامنی پيشه کنند تا خدا از، کرم خويش توانگرشان گرداند و از بندگانتان آنان که خواهان باز خريدن خويشند ، اگر در آنها خيری يافتيد ، بازخريدنشان را بپذيريد و از آن مال که خدا به شما ارزانی داشته است به آنان بدهيد و کنيزان خود را اگر خواهند که پرهيزگار باشند به خاطر ثروت دنيوی به زنا وادار مکنيد هر کس که آنان را به زنا وادارد ، خدا برای آن کنيزان که به اکراه بدان کار وادار گشته اند آمرزنده و مهربان است.
این آیه به ارباب (صاحب برده) اجازه میدهد تا برده خود را در صورتی که برده بخواهد خود را بخرد، و درصورتی که ارباب رضایت داشته باشد در ازای مبلغی او آزاد کند. توجه داشته باشید که اگر ارباب چنین رضایتی نداشته باشد هرچقدر هم برده حاضر باشد برای آزادی خود پول بپردازد نمیتواند آزاد شود، و باید همچنان برده بماند. قسمت دوم این آیه به خود فروشی واداشتن بردگان (کنیزان) اشاره دارد. ارباب میتوانسته است کنیز را مجبور کند که در ازای پولی به همخوابگی با سایرین بپردازد، یعنی ارباب دلالی محبت میکرده است و شرکای جنسی را برای برده فراهم می آورده است اما این آیه از مسلمانان می‌خواهد که کنیزان را مجبور به این کار نکنند. نکته جالب اینجا است که این جمله در این آیه بصورت شرطی آمده است. یعنی تنها اگر کنیز خود مایل به تن فروشی نباشد ارباب نباید او را مجبور کند، نتیجه منطقی اینکه اگر کنیز خود تمایل به این کار داشته باشد، اینکار مانعی ندارد و یک مسلمان میتواند به این کسب، درصورتی که کنیزان تن فروشی را پیدا کرد، یا کنیزان خود را متقاعد به انجام این کار کرد به این کار بپردازد. و البته اگر کنیزی مجبور به این کار شود الله در مورد او مهربان خواهد بود که این مسئله ربطی به این دنیا ندارد.
سوره نور آیه 58
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُم مِّنَ الظَّهِيرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاء ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَيْكُم بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ .ای کسانی که ايمان آورده ايد ، بايد بندگان شما و آنها که هنوز به حد، بلوغ نرسيده اند ، در سه هنگام از شما برای وارد شدن به خانه رخصت طلبند :پيش از نماز صبح و هنگام ظهر که لباس از تن بيرون می کنيد و بعد از نماز عشا اين سه وقت ، وقت خلوت شماست در غير آن سه هنگام ، شما و آنها گناهی مرتکب نشده ايد اگر بر يکديگر بگذريد خدا آيات را اينچنين برای شما بيان می کند ، و خدا دانا و حکيم است.
در این آیه نیز به برده داری اشاره شده است.
سوره بقره (ماده گوساله) آیه 221
وَلاَ تَنكِحُواْ الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَلأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكَةٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ وَلَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَيْرٌ مِّن مُّشْرِكٍ وَلَوْ أَعْجَبَكُمْ أُوْلَـئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ .زنان مشرکه را تا ايمان نياورده اند به زنی مگيريد و کنيز مؤمنه بهتر، ازآزاد زن مشرکه است ، هر چند شما را از او خوش آيد و به مردان مشرک تا ايمان نياورداند زن مؤمنه مدهيد و بنده مؤمن بهتر از مشرک است ، هرچند شما را از او خوش آيد اينان به سوی آتش دعوت می کنند و خدا به جانب بهشت و آمرزش و آيات خود را آشکار بيان می کند ، باشد که بينديشيد.
باز هم این آیه داشتن بنده و برده داری را مجاز می‌کند. در این آیه همچنین باز به نابرابری انسانها اشاره می‌کند و انسانهای غیر مسلمان و مشرک را فرو تر از سایر انسانها میداند. همچنین گفته شده است که ارباب مسلمان میتواند با بنده خود ازدواج کند. همچنین برابری حقوقی بین انسانها که نخستین و شاید مهمترین اصل اطلاعیه جهانی حقوق بش است، در این آیه زیر سوال رفته است و حق ازدواج نیز که ماده شانزدهم اطلاعیه جهانی حقوق بشر است در این آیه نقض شده است.
سوره البلد آیات 12 و 13
وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ؛ فَكُّ رَقَبَةٍ.
و تو چه دانی که گذرگاه سخت چيست؟؛ آزاد کردن بنده است.
از آزاد کردن برده ها در این آیه بعنوان گذرگاهی سخت یاد شده است. و این کاملاً طبیعی است که اینکار برای مسلمانان دشوار باشد زیرا بندگان کارگران مجانی مسلمانان و بردگان زن (کنیز ها) ماشینهای جنسی و تولید مثل مسلمانان هستند و از دست دادن این چیزها برای مسلمانان واقعاً باید گذرگاه سختی باشد. اما به هر حال در این آیه از آزاد کردن بندگان بعنوان عملی خوب یاد شده است و این شایسته تقدیر است. اما کدام انسان کودنی است که نداند چنین کاری کار مثبتی است؟ آیا محمد با این حرف خود خدمتی به بشریت در مبارزه با برده داری این سنت بسیار ضد انسانی کرده است؟ هرگز!
سوره مائده آیه 89
لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَـكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.خداوند شما را به سبب سوگندهای لغوتان بازخواست نخواهد کرد ولی به سبب ، شکستن سوگندهايی که به قصد می خوريد ، بازخواست می کند و کفاره آن اطعام ده مسکين است از غذای متوسطی که به خانواده خويش می خورانيد يا پوشيدن آنها يا آزاد کردن يک بنده ، و هر که نيابد سه روز روزه داشتن اين کفاره قسم است ، هر گاه که قسم خورديد به قسمهای خود وفا کنيد خدا آيات خود را برای شما اينچنين بيان می کند ، باشد که سپاسگزار باشيد.در این آیه از مسلمانانی که به دروغ سوگند خورده اند و یا سوگند خود را به قصد شکسته است خواسته شده است که یا ده یتیم را طعام بدهند یا برده ای را آزاد کنند. شرم باد بر خدا، پیامبر، تفکر، مکتب و دینی که گروهی از انسانها (بردگان) را از اموال مسلمانان حساب می‌کند و از آنها می‌خواهد که برای کفاره از این مال خود خرج کنند.
سوره احزاب آیه 55
لَّا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاء أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ وَاتَّقِينَ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا.زنان را گناهی نيست اگر در نزد پدر و پسر و برادر و برادرزاده و، خواهرزاده و زنان همدين و يا کنيزان خود بی حجاب باشند و بايد از خدا بترسندکه خدا بر هر چيزی ناظر است.
در این آیه نیز به حق برده داشتن اشاره شده است.
نتیجه گیری
نخستین عکس العمل اشخاص مسلمانی که این آیه ها را می‌خوانند این است که در آن زمان برده داری رایج بوده است و اکنون دیگر رایج نیست. این اشخاص باید بدانند که قوانین و احکام قرآن همیشگی و جاودانه هستند و در هر زمان و مکانی باید پیاده شوند، برای بحث مفصل و دقیق در این مسئله به نوشتاری با فرنام "قوانين تازينامه برای آن زمان بوده و برای اعراب جاهل آن دوران آمده و امروز نيازی به انجام آنها نيس" مراجعه کنید، بنابر این مسلمانی که این آیات را نادیده و باطل بپندارد مسلمان نیست.
برده داری کاملاً مورد تایید قرآن و اسلام است و در میان امامان شیعه بسیار رایج بوده است و تقریباً همه آنها حرمسرایی متشکل از زنان و بردگان مختلف را برای خود تشکیل داده بودند. خرید و فروش برده نیز حتی امروز در میان برخی از مسلمانان رواج دارد.
محمد حتی تلاشی برای از بین بردن برده داری نیز نکرده است و با قانونی و الهی شمردن آن، آنرا جاودانه کرده است، براستی که افرادی مانند رضاشاه و آبراهام لینکن را که در هر گوشه از جهان باعث از بین رفتن و برافتادن سنت برده داری شده اند باید بارها و بارها بر افرادی مانند محمد پیامبر اسلام برتر دانست.
حال انتخاب با شماست، آیا دینی که برده داری را تایید می‌کند و پیامبر و امامان و پیشوایان آن برده دار و متجاوز بوده اند را کنار خواهید گذاشت و یا اینکه این واقعیت ها را کنار گذاشته و خود را با بهانه های واهی گول خواهید زد؟ امیدوارم انسانیت را بر قوانین و تعالیم ضد بشر اسلام ترجیح دهید.

منابع
(1) برای نمونه ای آشکار از این واقعیت مراجعه کنید الأزدی (دو نسخه خطی پاریس) ورق 39/ب - 40/الف (71/ب)
ابوعبیده به عمر نامه مینویسد و درباره دشمنانی که نگریخته اند از او دستور می‌خواهد.
ابوعبیده بن جراح به عمر بن خطاب نامه نوشت:
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
اما بعد، همانا خداوند دارای کرم و برتری و نعمتهای بزرگ، سرزمین روم را بر مسلمانان گشود. گروهی از مسلمانان چنین دیدند که مردمان آنجا را در جایگاه خود نگهدارند و آنان نیز به مسلمانان گزیت دهند (ترجمه تفسیر طبری ترجمه آیه 29 سوره توبه) و زمین را آباد سازند. گروهی دیگر بر آنند که ایشان را میان خود پخش کنند. امیر مومنان در این باره نظر خود را برای ما بنویسند. خداوند توفیق تو را در همه کارها پاینده دارد.
الأزدی (دو نسخه خطی پاریس) ورق 39/ب - 40/الف (71/ب - 72/الف).
پاسخ عمر به ابوعبیده، پیرامون رفتار با سرزمین گشوده
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
از بنده خدا امیر مومنان عمر به ابوعبیده بن جراح، درود بر تو. من همراه تو آن فریدگاری را میستایم که جز او خدایی نیست. اما بعد، نامه تو به من رسید. در آن از گرامیداشت مومنان و خواری دشمنان خدا به وسیله او و نگهداری ما از آسیب دشمنانمان به کمک آفریدگار، سخن گفته بودی. خدای را در برابر نیکی و نعمت شایسته او نسبت به ما در گذشته و حال که به گروهی از مومنان تندرستی بخشید و گروهی دیگر را با شهادت ارج نهاد، سپاس میگوییم. شهادت همراه با خرسندی پروردگار و بزرگداشت وی، بر شهیدان گوارا باد. از او می خواهیم که ما را از پاداش آنان بی بهره نگرداند و پس از ایشان ما را پراکنده نسازد. به راستی که آنان خدای را خیر خواه بودند و آنچه را که باید، به انجام رساندند. آنچه کردند برای خدا بود و نیز آن را برای خویشتن، آماده می ساختند. آنچه را که پیرامون سرزمینی که مسلمانان بر آن و مردمان آن دست یافته اند یاد کرده بودی، به راستی دریافتم. شماری از مسلمانان گفته بودند که مردمان آنجا در همانجا نگهدارند تا زمین را آباد سازند و به مسلمانان گزیت (جزیه) بپردازند و برخی دیگر گفته بودند که آنان را میان خود قسمت کنند. در آنچه به من نوشته بودی نگریستم و به آنچه که از من پرسیده بودی، اندیشیدم. من بر این باورم که ایشان در سرزمین خود بمانند و گزیت بپردازند. گزیت به دست آمده را میان مسلمانان پخش کنیم. این مردم زمین خود را آباد خواهند ساخت، زیرا آنان به آن کار از دیگران داناتر و نیرومندترند. آیا تو میپنداری چنانچه ما مردم آنجا را میان خود پخش کنیم، برای مسلمانان پس از ما، چه کسی خواهد ماند؟ سوگند به خدا که در آن صورت، ایشان کسی را برای سخن گفتن نخواهند یافت و کسی با آنان سخن نخواهد گفت و نیز از دست آورده هیچ کس، سودی نخواهند برد. ولی تا اینان زنده اند، مسلمانان از دسترنجشان خواهند خورد و آنگاه که بمیرند و ما نیز بمیریم، فرزندانمان تا زنده اند، از دست آورده فرزندان ایشان خواهند خورد، و تا آیین اسلام تواناست، آنا ن بردگان مسلمانان و اسلام خواهند بود. از این رو، بر ایشان سر گزیت بنه و از اسیر ساختن آنان دست بدار و مگذار که مسلمانان بر ایشان ستم کنند، یا زیانی رسانند و داراییشان را به ناحق بخورند.
نقل شده از نامه ها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، تحقیق و گرد آورده دکتر محمد حمیدالله ترجمه دکتر سید محمد حسینی. کتاب سال 1375 چاپ انتشارات سروش 1377. صفحه 529.
(2) بخش سوم نهج البلاغه، شیخ رضی، ج سوم، صفحه سوم 23
"ومن كان من إمائي اللاتي أطوف عليهن لها ولد أو هي حامل فتمسك على ولدها وهي من حظه، فإن مات ولدها وهي حية فهي عتيقة قد أفرج عنها الرق وحررها العتق (قوله عليه السلام في هذه الوصية: أن لا يبيع من نخلها ودية. الودية الفسيلة وجمعها ودي. قوله عليه السلام حتى تشكل أرضها غراسا هو من أفصح الكلام." منبع
(3) نامه ها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد و اسناد صدر اسلام، تحقیق و گرد آورده دکتر محمد حمیدالله ترجمه دکتر سید محمد حسینی. کتاب سال 1375 چاپ انتشارات سروش 1377. صفجه 794.
(4) Ibid
(5) رجوع شود به احکام القرآن، امام شافعی صفحه 275،
مردی آزاد برای کشتن برده اش نباید کشته شود، همینطور هیچ شخص آزادی برای کشتن برده ای نباید کشته شود.
الموطأ امام مالک جلد 6 بخش 16 صفحه 165،
از انس بن مالک پرسیدند حکم اربابی که برده اش را میکشد چیست؟ او پاسخ داد "هیچ".
ابن تيمية جلد 28 صفحه 378.
آن چه ما پیرامون قصاص در برابر قتل گفته ایم تنها محدود به مسلمان آزادی است که مسلمان آزاد دیگری را کشته باشد.

Montag, 3. September 2007

Mittwoch, 28. März 2007

ناشنیدهای شنیدنی

ناشنیدهای شنیدنی





فیلم مستند اعدام عاطفه 16 ساله در نکا - ایرانپخش شده از بی-بی-سی Low Speed - Flash Video High Speed - Flash Video

http://freepersia.com/stream/flash/atefeh/atefeh400kb.html
تهیه وتنظیم از وبلاگ طرفداران کانال یک نوشتاری از میلاد
بودو تا فیلتر نشوده
ببینید این آخوندهای کثیف به اسم اسلام وقران چه بسر مردم می

Mittwoch, 7. Februar 2007

در نهایت از کوزه همان برون تر اویده که در آن بود

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بنظر میرسد اغتباس شده از قانون اساسی چند کشور اروپائی ست منتهی با این تفاوت که به مقتضای طرز تفکر تدوین کنندگان به ملغمه ای ناطراز تبدیل شده واز آنجا که میبایست در هر فرازی راه بر دیگران مسدود شود لذا در پایان همانی از آب در آمده است که حتی در حیطه نظری فاقد اعتباری جهانی مشمول شده است.
در اولین اصل قانون اساسی جمهوری اسلامی میخوانیم((حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران بر اساس اعتقاد دیرینه اش به حکومت عدل و قرآن.........به آن رای مثبت داده است))باتوجه با بینش زمینه هائیکه در تصویب نوع حکومت (جمهوری اسلامی) رخ داد و از آنجا که در سرزمین پهناور ایران تنها مسلمانان نیستند که زندگی میکنند در همان اولین اصل قانون اساسی مقدمه بر اقلیت بردن و زمینه سازی برای صاهبان سایر ادیان جهت اعمال محدودیت نمایان است،یعنی اولین گام در نقض ماده ۱۸اعلامیه جهانی حقوق بشر در حیطه نظری است،در واقع باگنجاندن این اصل و تاگید بر وجه اسلامی آن ستونی در حال افراشتن است که با پایه ها و سقف های دیگر نیز میبایست حوله همین محدوده به فراخور آن در آینده طراحی شوند.
ستونی که در حوزه عمل چون علل و خود را به مرور زمان از دست داد و پیش زمینه های آن حذف شد مبنیهای درگیری صاحبان و متولیان قانون اساسی با خیل عظیم دارندگان اندیشه های غیر مسلمان لاینک گردید و بهمین علت نیز هر چه اصرار ار سوی حکومت بر حفظ پسوند اسلامی اعمال شد با مخالفت بیشتر روبرو گردید و ابرام مخالفین بدیهی است که در سالهای اولیه پای گیری نظام به حذف آنان مجرب شود که شد و طیف گسترده ای از دگراندیشان دینی نظیر یهودیان ایران از بیم وهراس خاک میهن را ترک گفتند ویا بهائیان که به محاق سکوت نشستند ویا نیروهای لاینک که به شبکه های زیر زمینی مجداد باز گشتند.
در بند اول از اصل دوم قانون اساسی جمهوری اسلامی به جمله ((خدای یکتا واختصاص حاکمیت او و لزوم تسلیم در برابر امر او ))بر می خوریم که گویا نظام جمهوری اسلامی بر پایه ی ایمان برآن تدوین شده است،در اینجا نیز تعریفی که از خدای یکتا شده است خدائی است کحومت کننده که میبایست در برابر او تسلیم مطلق بود وبا تعریف حاکمیت اله را در چند سطر بعد به چند شریک زمینی واگذار میکند در حقیقت قانون گذار با قائل شدن انقیاد در برابر خدا ،خواستا اطاعت محض از پرکای او روی می شود که در بند ۵ همین اصل بصورت (اممت ورهبری مستمر واساسی در تداوم انقلاب)ویا در ردیف دوم از ذیل بنده ۶ ماده ۲ بصورت (اجتهاد مستمر فقهای جامع الشـــرایط)خود را نمایان میکند .
قانون گذار در حال انجام زیر ساختی است که اثرات آن در توجیه و تحکیم اصول بعدی و منظور نقض حقوق انسانی دگراندیشان غیر دینی و دینی است بدین ترتیب در پی کسب مشروعیت دائمی برای شراکای زمینی خداوند است و با اینکه در متن همین ماده از نفی سلطه گری وسلطه پذیری دادسخن میدهد معهزا ناگفته پیداست که سلطه گر کیست و سلطه پذیر چه کسی باید باشد وجایگاه شرکای زمینی خداوندن به عنوان سلطه گر ومقام صاحبانبر ادیان به عنوان سلطه پذیر پیش پیش ترسیم شده و این عبادت بیش از یک ژست نمتواند باشد.
در اصل سوم همانطور که لازم است قالب هائیکه از پیش وبر اساس نفی آزادی فکر،وجدان واندیشه های دینی ومذهبی دیگر طراحی شده هدف مند شده اندک اندک آماده تعبیه سایر قطعات می شود(بالا بردن سطح آگاهی های عمومی و رشد فقایل اخلاقی بر اساس ایمان وتقـــوا )آنهم از نوعی که حکومت اسلامی در نظر دارد گام هائی است که علاوه بر پهنه اندیشه در کسترده عمل نیز خود را نشان داده است چرا که ارتفاع سطح آگاهی هاباید اســـــلامی بوده ودر چهار چوب اندیشه فقهای جامع الشــــرایط باشد و بر اساس (قرآن)وسنت معصومین باشد به نمونه هائی از این عملکر قانون اساسی توجه نمائید!
:ایرج رستگار مدیر مسئول هفته نامه توانا بعلت چاپ کاریکاتور محمد خاتمی وعلی لاریجانی در شعبه ۱۰۸۳ محاکمه شد (ایلنا ۸۵.۰۲.۳۱)
:الهام افروتن میئول صفحات بهداشتی هفته نامه تمدن هرمزگان به اتهام توهان به مقدسات به شعبه ۲۶دادگاه احضار شد (ایسنا ۸۵.۰۲.۱۱)
:سایت خبری تبریز نیوز به دستور مقامات دولتی فیلتر شد(تبریز نیوز ۸۵.۰۲.۳۰)
:عیسی خان خاتمی مدیر مسئول ماهنامه مهر به اتهام اهانت نسبت به شورای نگهبان در شعبه ۷۶ استان تهران محاکمه شد(ایسنا ۸۴.۱۰.۱۸)
:به گفته محمد جواد حق شناس مدیر مسئول روزنامه اعتماد ملی دونفر موتور سوار با پرتاب مواد آتش زا تابلوی دفتر مرکزی این روزنامه را آتش زدند وی گفت حداقل شش مورد به خودروی اعضای تحریریه حمله شده وشیشه های آن شکسته ومدارکشان بسرقت رفته (ایلنا ۸۵.۰۲.۱۷)
در نمونه های فوق که قطره ایست از اقیانوس بیکران عمل کرد به این ماده قانون سعی شده است به مسیر هائیکه قانون اساسی ومتولیان ان برای ارتفائ سطح آگاهی عموم بدان متوسل می شوند اشاره ای گذرا شود ولا در سطح خهانی به گزارش روزنامه نیمروز که در خارج از کشور چاپ می شود اولیای امور به پاپ بندیکت هم اجازه چاپ در ایران ندارند که مبادا سطح آگاهی عموم خدشه دار شود!

در بند 6 ماده 3 ملاحضه می شود (محوهر گونه استبداد وخودکامگی وانحصار طلبی)از اصول قانونه اساسی است توجه به این ماده این تفکر را تقویت میکند که تدوین کنندگان قانون اساسی به شعار نویسی در قانون اساسی نیز توجه ای ویژه دارند ولا چطور ممکن است در حالی که عده کثیری از ملت ایران مسلمان شیعه نبوده واصول اعتقادی به مرجعیت نداشته ویا غیرمسلمان بوده ویا اصلا دارای هیچگونه اندیشه مذهبی نمی باشند زیره سیطره قوانین اسلامی ولایتی باشند ودر عین حال ازنفی استبداد وانحصارطلبی سخن گفت؟(تامین آزادی های سیاسی واجتماعی)تبصره ای دیگر از اصل قانون اساسی است این تبصره نیز از نیات اصلی تدوین گنندگان قانون اساسی با توجه به محدودیت های مجاز برای فعالیت های سیاسی ،اجتماعی (مذهبی)سخن می گوید اگر مراسم مذهبی ونوشتاررهایدینی وغیره دینی و اصولا تولید فکری را نوعی فعالیت اجتماعی تلقی کنیم عبارت (حدود قانون)مندرج در این تبصره باتوجه به فقهی بودن آن ،فعالان ودگر اندیشان دینی را از دایره مجاز خود خارج نموده وهمین حدود قانونی براساس تفکر ولایت فقیهی حدود انحصاری را بر انتحمیل میکند به چندین نمومه در زیر اشاره می شود
:فشار های مستقیم وغیره مستقیم حکومت بر گروهای مذهبی دگر اندیش در ماههای اخیر افزایش یافته است تعطیلی نماز جمعه به امامت مصتفی طباطبائی در کرج ،ممنوع شودن جلسات قرآن آقای شعار در تبریز،تعطیلی نماز جمعه وتفسیر قرآن دکتر سید علی اصغر غروی در اصفهان،تعرف عدوانی وتخریب حسینیه دراویش نعمتی الهی در قم،ممنوع الورود شدن آقای جذبی به حسینیه دراویش نعمت الهی در اصفهان(میزان نیوز 84.11.2)تین یک نمونه از عملکر به تامین آزادیهای ملت ایران است تازه اینان خودی هستند وتفکرشان در محدودهای اعتقادی مورد نظر قانون اساسی است ولا باغیره خودیها به گونه ای دیگر سخن میگویند وحدود قانون را به اجرا در میاورند به نمونه زیر توجه نمائید
:یک ترکمن ایرانی بنام قربان توری50 ساله که یازده سال پیش در شهرستان گنبد کاوس به مسیحیت روی آورده بود ودر سالهای به شهبانی وپرتستانی این شهر در آمده بود به ضرب چند گلوله به شگل فجیهی به قتل رسید برخی دیگر از هم پیمانان به قتل رسیده به سایتهای مسیحی گفته انددر روزهای قبل وبعد از قتل قربان توری از سوی نهادهای امنیتی احضار شده بودند یکی از این افراد که مورد بازجویی قرار گرفته است می افزاید..ماموران امنیتی به من هشتار داده اند اگر دست از فعالیتهای مذهبی بر ندارم به سرنوشته قربان توری دچار خواهم شد(رادیو فردا وآفتاب 84.09.17.14)
جائی دیگر از قانون اساسی میخوانیم(رفع تبعضات نارواوایجاد امکاناتعادلانه برای هم در تمام زمینه های مادی ومعنوی)از وظایف حکومت اسلامی است آیاتفوت قائل شدن برای یک انسان مسیحی ،زردتشتی ،کلیمی بهائی..........که در بند بند قانون اساسی خود نمائی میکند اعمال تبعیض نیست؟آیا مبحوس کردن ارمنه ایران در قلعه ای بنام باشگاه آرارات ونداشتنه حتی یک مسجد برای سنیان در تهران چند ملیونی ،تبعیض نبوده وایجاد امکانات عادلانه است ؟آیا مصادره مراکز عبادتی اماکن مقدس بهائیان رفعدتبعیض از این گروه است؟ویا باز باید همچنین اندیشید رفع تبعیض به روش ولایت فقیه است.
تقویت روح وبرسی تحقیق وایجاد مراکز فرهنگ واسلامی وظیفه حکومت اسلامی در قانون اساسی استواین در حالی است که برای ترویج ومراکز سایر ادیان ومذهب سکوت شده ومعلوم نیست از قلم افتادگان به عمدجرئی از ملت ایران هستند چطور وکجا وتحت چه شرایطی میتواه تحت حمایت قانون اساسی همه گیر کشورشان به برسی وتحقیق وایجاد مراکز فرهنگی خود باشند .
اصل 12 قانون اساسی به صورت گویا و روشن از دین ومذهب رسمی کشور سخن میگوید وبه غیره قابل تغیر بودن آن محر تاکید می کوبد،در واقع امواج اولیه که هنگام تصویر عبادت (جمهوری اسلامی)مورد اصرار وپافشاری بود اندک اندک در ساحل قانون اساسی فرم انحصاری خود را نمایان میکند این تصویر که به وضوح حدود وثغور سایر باور مندان دینی وغیره دینی را معین میکنددر یک ژست ترقی خواهانه ودر حد(احوال شخصیه)برای صاحبان سایر اندیشان دینی نیزحقی را قائل می شود وبا تجزیه سایر باور مندان ،آنان را از صافیمجاز وغیره مجاز میگذراند در این تجزیه وطبقه بندی طیف بزرگی مجازند وگروهی درگی غیره مجازبوده ویا اصولا وجودشان انکار شده ویا باحاتم بخشی قانون اساسی به انسانهای دسته دوم تبدیل شده اند زرتشتیان ،یهودیان ،مسیحیان در این این طبقه بندی گنجانده شوده وبهائیان و.......باکینه توزی به عمد ندیده گرفته شوده اند واین در حالی است که باور مندان غیره دینی در پهنه قانون اساسی جایگاهی ندارند ومعلوم نیست در شرایط لازم گروههای اخیرالذکر باید تابع کدام قانون باشند ودر کجای این قانون اساسی بدنبال حقوق اساسی خود بگردند.
در اصل 13 دهم قانون گذار مجبور با اتخاذ ژستی است که بناچار تن بدان می دهد زیرا انکار زرتشتیان که صاحبانه اولیه این مرز بوم هستند که امکان ندارد وندیده گرفتن یهودیان ومسیحیان نیز بر وجه جهانی لطمه خواهدزد وبه صلاح قانون گذار نیست وبهمین دلیل به آنان صورت قانونی می دهند که کلمه اقلیت را یدک بکشند اقلیتی که طبق اصل 14 دهم قانون اساسی ،مسلمانان(پیروان ولایت فقیه )در یک خضوع مصنوعی ودر یک سنا وبخش با آنان باید(با اخلاق حسنه وباقسط وعدل)رفتار کنند آشکارا است که اینگونه نگریستن از بالا به اقلیت ها در تفس خود نوعی برتری را نهان دارندکه هر لحظه به اکثریت این اجازه را می دهندکه از حق خود علیه اقلیت استفاده کنند وجالب اینکه در پایان اصل 14ناگهان خطری که ممکن است از طرف این اقلیت ها ساطع شود ورویای قانون گذار را آشفته نمایدظاهر شد وقانون گذار مجبور به گنجاندن جمله (این اصل در حق کسانی اعتبار داردکه بر ضد اسلام وجمهوری اسلامی توطئه واقدام نکنند)مینماید در تبین این اعبارت دومنظر را باید لحاظ نمود اول اینکه این چگونه خطری است که فقط اقلیت های دینی مذهبی در قالب توطئه ممکن است به آن متوسل شوند و اکثریت این کار را نمیکنند و دوم با سوء نیتی که از همان ابتدا در ذهن قانون گذار پر بال داشت می توان دریافت که این عبارت شمشیری در غلاف است که برای ذبخ شرعی اقلیت ها هر لحظه و بهر بهانه میتواند از نیام کشیده شود این اصل وچگونگی آن در عمل در نمونههای زیر بیشتر وبهتر خود را نمایان میکند آنجا که مجریان قانون در یک رو دربایستی سیاسی در چنبره افکار خود اقدام به اجرای یک سلسله کشتار تحت عنوان قتلهای زنجیره ای می کند
:قتل استاد فاروق فرساد (اهل سنت)
: قتل ملامحمد ربیعی در کرمانشاه (اهل سنت)
:قتل دکتر عبدالعزیز بجد در زاهدان (اهل سنت)
: قتل دکتر شیخ محمد ضیائی در بندعباس (اهل سنت)
:قتل شمس الدین کیانی طلبه 18 ساله در زاهدان (اهل سنت)
در حالیکه اقلیت های سنی نزدیک ترین متحد جمهوری اسلامی در ایدئولوژیش باید باشد مشاهده می شود که نباید قانون گذار در گنجاندن توطئه در اصل 13 دهم چون صاعقه بر زندگی اهل سنت می تازد واین شمشیر را دموکراسی طراحی شده اصل سیزدهم بر تاریک دراویش گنابادی چنین کوفته میشود
:حدود صدنفر از عوامل حزب اله به همراه مامورین امنیتی لباس شخصی بانیروهای گارد ضد شورش به فرماندهی سرهنگ سجادی با شلیک گاز اشک آور وگلوله های جنگی وباقطع کامل برق منطقه وقطعه تلفنهای موبایل به دراویش نعمت الهی گنابادی حسینیه شریت قم حمله کردن حدود 1000نفر را دستگیر کردندکه در میان آنها 250 نفر زن وکودک مشاهد می شود در این حمله ابوالحسن بهرامی بر اثر جراحات وارده در بیمارستان در گذشت(وبلاگ طنین سکوت 84.11.25)
همیم روال در اصل قانون اساسی در مورد بهائیان بشرح زیر عمل کرده است
:به گفته اسماء جهانگیر گزارش گره ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ادیان به دستور علی خامنه ای طی بخشنامه ای به وزارت اطلاعات،سپاه پاسداران ونیروی انتظامی از آنها در خواست کرده تا بصورت محرمانه بهائیان را شناسائی کرده واطلاعات مربوط به آنان را جمع آوری کنند.(بی بی سی 85.01.17)
وادامه دارد
.از اغاز سال 2005 میلادی حداقل 66 بهائی در ایران دستگیر شده اندتعدادی از آنها باقرار وثیقه آزاد شده اند ولی حداقل 9 نفرشان در زندان بسر می برندمهران کوثری به 3 سال زندان وبهرام مشهدی به 1 سال زندان محکوم شده اند جرم آنها نوشته نامه به مقامات کشوری می باشد.افشین اکرم،شهرام بلوری،وحید زمانی فمهربان فرمانداری،سهراب حمید،هوشنگ محمد آبادیوبهروز توکلی به جرم بهائی بودن در زندان بسر می برند(روز 85.01.23)
در مورد ادیان رسمی در ادامه این نوشتار در بخشهای بعدی سخن خواهد رفت
واما اگر در طبق قانون اصل 23 قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع بود وهیچکس را نمی توان به حرف داشتنعقیده ای مورد تعرض قرار دادپس چگونه است که در اصل 13،14،15 همین قانون آشکارا به دسته بندی دینی مذهبی متوسل شده اندوآیا همین مرز بندی ها به مجاز وغیره مجاز به خودی وغیره خود تفتیش وتفکیک عقیده به منظور تعرض به اقلیت ها نیست؟ آیا در بطن اصول سه گانه فوق الذکر نوعی مواخذه ی از پیش تعین شده نهفته نیست؟آیا مواخذه وتفتیش عقیده نیست که باورمندان غیره مصرح در قانون اساسی به حاشیه رانده شده ویا وصولا به حساب آورده نشده اند؟ تنها این عبارت با اصل دوم از بخش میثاق بین الملی حقوق مدنی وسیاسی در تقابل نیست که میگویند ..دولتهای طرف این میثاق متعهد می شوند این میثاق را در باره کلیه افراد مقیم در قلمرو وتابع حاکمینشان بدون هیچگونه تمایزی از قبیل نژاد،رنگ،زبان،مذهبوعقیده سیاسی........محترم شمرده و تضمین بکنند ولابد در اجرای همین احترام وتضمین است که در پهنه عمل مشاهدهمی کنیم جمعیت زرتشتیان ایران به دلیل فشار های گوناگون به نصف تقلیل یافته وعطای حکومت اسلامی را با محاجرت به سایره کشورها به لقای آن بخشیده اند.
در اصل 26 از آزادی های احزاب وتشکیل های دینی با پسوند (شناخته شده)سخن رفته است که که باز هم منظور از شناخته شده تولید مرز به معنای مجاز وغیره مجاز وخودی وغیره خودی است تشکیلی که طبق ماده 18 اعلامیه جهانی حقوق بشر هر کس چا انفرادا ویا جمعا حق برخورداری از آن را دارد واحدی خق تجاوز به آن را ندارد اصلی که تمامی جهانیان با اتفاق آن را در حوزه نظری پذیرفته ودر حیطه عمل عموما به ان پایبندی نموده اند نکته دیگر که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خود نمائی میکند این است که هر گاه صبت از آزادی عقیده واندیشه وباور های دینی وغیره دینی میشود قانون گذار در ادامه به توضیح به نوعی تهدید نیز متوسل می شود وباگذاشتن عباراتی چون (مگر اینکه)و(مشروط بر اینکه) سعی در تهدید وبه حصار کشیدن ان را دارد .در حقیقت هراس وبیم قانون گذار از طلوع وابزار اندیشه وباورهای دینی وغیره دینی غیره خودی در تصویر کلی قانون اساسی حضور خمیشگی دارد ویا به تعبیری دیگر از خود نیز می داند که اگر این حصارها را نکشد ویا این محدودیت ها را قائل نشود باید آماده درگیری شدن با اندیشه های نو وتازه وغیره خودی باشد.
(هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است ومخالف اسلام ومصالح عمومی وحقوق دیگران نیست را برگزیند)این اعتبار از اصل 28 است همه میدانیم که یک زن در قوانین اسلامی حق قاضی شدن نداردویک زن مسیحی که ابلا حق به این شغل را نخواهد داشت ویک زدتشتی هرگز نخواهدتوانست که رئیس جمهور این قانون اساسیباشد واین در حالی است که بهائیان از شغل ومناصب حتی سطح پائین اجتماعی محرومنداین زیر مجموعه های ولایت فقیهی در تناقض عریان با ماده 23 جهانی اعلانی حقوق بشر وهمینطور ماده 18 آن است.گذشته از آن همین اقلیت های به اصطلاح به رسمیت شناخته شده ار عرصه اجتماعی نیز با با انواع محدودیتها در زمینه کار وشغل مواجه اندزیرا زیر مجموعه های قوانین مبتنی بر قانون اساسی که نشاٌت گرفته از فقه وحکومت فقهاست تا جزئی ترین موارد شغلی آنان اثر گذاشته وقوه مقننه به اجبار از روی عقیده مستلزم به تصویب قوانینی میکند که در آن اقلیت مذکور از حدود خود خارج نشوند فراموش نمی کنیم که در مغازه های سایر باورمندان دینی الصاق تابلوئی با مضمون(اقلیت دینی)اجبار یست که منظور از ان جداسازی مسلمانان از غیره مسلمانان هنگام خرید وفروش است تا مبادا عملی (حرام ) نادانسته رخ ندهد.اصولا کسی که صاحب هیچ باور دینی ومذهبی نیست هنگام ورود به شغلی دولتی با کسب مجوز برای شغلی خصوصی خود را به چه عنوان دینی معرفی کند تا از سد مانع گذر کرده وبه شغلی که مایل بدان است دست یابد واین را در حالی شاهدیم که بند 2 ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر میگوید هر کس با تساوی شرایط به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید.
آیا می توان درفرم پرسشنامه کنکور دین ومذهب خودرا بهائی یا بی دین نوشت وانتظار قبولی در آزمون مذکور را داشت در اصل 30 قانون اساسی در مورد ادیان ومذاهب شناخته شده در این باب ار فیلتری قطور بهره می جوید چه رسد به گروه اول که از ان سخن گفته شد ماده 26 اعلامه جهانی حقوق بشر وماده 18 ان در تقابلی آشکار با قانون اساسی است قانونی که به مقتضای روح حاکم بر آن در نقض حقوق انسانها در همه زمینه ها از جمله آموزش است.استقرار نیروهایامور تربیتی در مدارس کشور در سطح راهنمائی دبیرستان وکمیته های انضباطی در دانشگاه ها در زمینه علمی نمونه ای از درگیر بودن قانون ومخریان ان با خامعه است در گیری ومنارعه ای که حتی تعطیل کردن وبستن درانشگاهها برای چند سال هم نتوانست در تعطیل آن اثری بگذارد.
قانون اساسی در موارد بعدی خود سعی بر ترسیم شمای کلی نظام در قالب قوای قضائی ،مقننه ومجریه دارد وقبل از ورود به آن در پی استقرار دیدگاههای ایدالوژیک خود بر قوای سه گانه یا (چهارگانه)را دارد وپیش آهنگ این ورود اصل 56 است مه از حق مسلم الهی انسان در اعمال حاکمیت بر سرنوشت خویش سخن میگوید وتاکید دارد که (این حق الهی را هیچ کس حق ندارد از انسان سلب کند)اما هنوز طنین این ماده از ذهن خواننده عبور نکرده در ماده بعدی یعنی اصل 57 هر سه قوه حکومت اسلامی را به یوغ ولایت فقیه وامامت امت واز نوع )ولایت مطلقه) می برد .یک انسان غیرمعتقد به اصول مذهب شیعه اعم از سنیفبهائی،مسیحی،زرتشتی و.........در سیطره ومحاصره چنین قانونی نمی تواند از امنیت اجتماعی،روانی،ودینی برخوردار باشد در اصلوضع وتدبین چنین قانونوی با اصل حق الهی انسانها در انتخاب دین ومذهب خود در تضاد است.اگر یک ایرانی نخواها بر حسب اختیار خود در چنبره ولایت فقیه زندگی کند در کجای این قوانین این کشور جای دارد ودرسپر کدامین قانون دارای حقوق مساوی با دیگران خواهد بود تا دیگران آماج انواع توهین های لفظی نظیر (نامسلمان)وانواع تهمت های عقیدتی نظیر (کافر)وانواع تهاجمات فزیکی قرار نگرفته وحاصل کارفکری،بدنی واموال وناموسش در امان باشد.عاملان اجرای قوانین که بر اساس اصول ولایت فقیه تنظیم شده است نوامیس کفارا حلال میدانند ویک کافر هیچ حقی ندارد واگر کشته شود دیه ندارد ومحدورالدم است همانطور که حق شهادت در محاکم قضایی از او پذیرفته نیست حق داشتن حتی خانه ی بلندتر از یک مسلمان را در پرایت مساوی ندارد.
.مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قطعنامه پیشنهادی در رابط با نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران را به تصویب رساند در قسمتی از این قطعنامه چنین آمده است به مسیحیان ،یهودیان ومسلمانان سنی مذهب وبهائیان به عنوان گروههایی که به الایل مذهبی مورد تبعیض قرار دارند اشاره شده واز دولت ایران خواسته تا به نقض حقوق بشر بر علیه اقلیت ها (در قانون وعمل) پایان دهد. (بی بی سی 84.09.27)
.اجساد شیخ حسن رستگار 80 ساله امام جماعت اهل سنت مسجد محمد رسول اله کرمانشاه وفرزندش محمد هاشم رستگار در حیاط مسجد پیدا شده که اثر ضربات چاقو واسید برروی اجساد مشاهده شده است .
.به گفته خانم دیان علائی نماینده جامعه بهائیان در سازمان ملل ذبیح اله مهرامی 59 ساله که که بعلت بهائی بودن از 10 سال پیش در زندان یزد بسر می برد روز 5 شنبه 24 آذر 84 به شیوه مشکوکی در زندان یزد در گذشت مهرامی از ساله 1995 دستگیر به اعدام محکوم شد ولی تحت فشار افکار عمومی محکومیت وی به ابد تقلیل یافت در ضمن در کمتر از یک سال 59 بهائی بدون هیچ دلیلی دستگیر وزندانی شده اند (شهروند 84.09.24)
قوه مقننه
در اصل 64 به قوه مقننه اعضای آن وتعدادی که بعوان نمایندگان اقلیت های زرتشتی،کلیمیان ومسیحیان میتواننددر مجلس حضور داشته باشند اشاره شده است.مجلس شورای اسلامی برای نمایندگان اقلیت های دینی محفلی فرمایشی است که برای خالی نبودن عریضه تعبیه شده است از آن جهت فرمایشی است که نمایندگان اقلیت های دینی باید در آن به قوانین واکنش نشان بدهند که بر پایه اصوا ولایت فقیه است و ربطی به نگرش آنها ندارد وحتی گاهی اوقان مستقیما به زبان موکلانشان است وبا از این جهت فرمایشی است که رای دادن وندادنشان باوجود فیلتری ضخیم همچون شورای نگهبان و.....تاثیری نخواهد داشت وسوگندشان به کتاب آسمانی خودشان آرایشی است کم رنگ بر چهره بی رنگ رای هایشان چون در نظام ولایت فقیه محل تصمیم گیری جائی دگر است واین پرده نمایشی مصاف داخلی روزانه خود را دارد زیرا اگر غیر از این بود نیازی به گنجاندن اصل 72 نمی رفت اصلی که در آن با عبارت(مجلس شورای اسلامی نمی تواند قوانینی وضع کند با اصول واحکام مذهب رسمی کشور مغایرت داشته باشد) پای احکام مذهب شیعه اثنی عشری را علنا به میدان بکشد احکامی که استوار بر نقل قول و احادیث راست و دروغ افرادی نظیر مجلسی و......است احادیث واخباری که تردد انسان مسیحی ، زرنشتی ، کلیمی در هوای بارانی را ممنوع می داند وازدواج مسلمانان را با زرتشتی ،مسیحی ،کلیمی به معنای ارتدار تلقی مینماید.انحصار طلبی مطلق با ارایشی کم رنگ ودموکرات آبانه همچون نقابی در تدوین قانون اساسی جلوه گر است ولی انحصار طلبان دینی ولایت فقیه به مقتضای نوع اندیشه اشان تاب وتحمل هیچ قانونیکه کمترین نشان از ترقی خواهی وآزادی طلبی را داشته باشد را ندارند واز بیم رخنه اینگونه قوانین به مرزبندی های متحجدانه شان در اصل 91 شورائی به نام شورای نگهبان را تعبیه کرده اند ،شورایی که چگونگی انتخاب وشرایط انتخاب اعضای آن حکایت از سیطره مطلق نگرش ولایت فقیهی دارد تا جائیکه حتی مجلس شورای اسلامی ساخته وپرداخته خود را نیز در اصل 93 بدون آن بی اعتبار می دانند
اصل 93 .(مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد)یعنی نمایندگان منتخب به اصطلاح مردم از جمله نمایندگان اقلیت های دینی هیچ!!!!!!
تشخیص عدم تغایر قوانین تصویب شده با احکام اسلام ولایت فقیهی در اصل 96 به فیلتر بدون انعطاف شورای نگهبان سپرده شده این ارگان با توجه به ترکیب اعضای آن مطلقا یاک نهاد دینی است که وظیفه پاسداری از انحصارات قانونی را به عهده دارد و وقتی وظیفه اش را در چرخه حکومت می نگریم وجایگاهش را در تظارت بر به صطلاح انتخابات مجلس خبرگان ،ریاست جمهوری ،مجلس شورای اسلامی وحتی رفراندوم مورد توجه قرار می دهیم نقش آن را در استیلای بر کلیه شئونات زندگی ایرانیان بیشتر خودنمایی میکند نقشی که در واقع حق ملت ایران است تا با هر اندیشه دینی وغیره دینی مسلمانان،مسیحی ،زرتشتی،کلیمی،بهائی در تعین سر نوشت خود باید بازی کند حقی که از آنان سلب شده ودر یک فریب تاریخی به دستان روحانیون هوادار ولایت فقیهی سپرده شده است .
از اینگونه ارگانها یکی هم خبرگان رهبری است مه در اصل 107 به نرمی از فراز ان پرواز کرده است وجالب آن مه انتخاب اعضای در اولین دوره به فقهای شورای نگهبان سپرده شده یعنی برای انتخاب رهبر هم اهرم پرفشار شورای نگهبان از طریق بازوی مستحجر خود 6نفر فقیه شورای نگهبان اعضای خبرگان ،رهبری را انتخاب میکنند که آنان نیز خود رهبر (رهبرمادام العمر)را انتخاب خواهند کرد ،استیلای تفکر ولایت فقیها در این دایره بسته به چرخشی دائمی مشغول است وبطور دائم یک دیگر را انتخاب میکنند وحقوق مسلم سایر اندیشه ها به هیچ گرفته شده است واصل 109 شرایط رهبر را رقم می زند رهبری شیعه که یعنی حدودی نیمی از ملت غیره شیعه ایران در انتخاب آن اصلا جائی ندارند نه حق انتخاب کردن دارند نه حق انتخاب شدن.
واوج استبداد دینی در اصل 110در فرم قانونی نهایتا نمایان می شود (رهبر)فردی با اختیارات وسیع ومطلق وعقان گسیخته،میوه ایکه باکلمه اجباری (اسلامی) در زمین مصنوعی جمهوریت کاشته شده بود با دست فقهای شورای نگهبان و روحانیون خبرگان رهبری واز چشمه احکام ولایت فقیه آبیاری شدهوشاخ برگی دهشتناک وبی خمر چون مجلس نمایشی پیدا کرده ومیوه ای چنین تلخ به بار آورده است در اصل 110 نزدیک به یک صفحه از اختیارات رهبری سخن رفته است در حالی که اغز آزادی های مسلم عموم ملت ایران وبه خصوص از آزادیهای مربوط به اقلیت های دینی فقط یک سطح آنهم با پسوند بشرط اینکه ........یادشده است ،در حالیکه تضمین آزادی اقلیت ها مختلف ضامن بقاء .یک پارچگی ملتی است وبا توجه به تنوع پیروان ادیان مختلف ایجاد امنیت برای سایر باورمندان دینی باید از دغدغه های قانون گذار باشد دریغ است که انحصار خواهان در اصل 111 از بر کناری ولی فقیه مجدداً به همان دایره بسته رجوع میکنند ونقش آحاد ملت را ندیده می گیرند در تمامی این جست وخیزهای موذیانه تمام تمهیدات بر آن است که باورمندان قیره دینی امکان ظهور نیابند.
اصل 112 دبا ایجاد یک صفای دیگر در اندیشه تضمین امنیت نظام ولایت فقیه است مجمع تشخیص مصلحت نظام در واقع ارگانی است برای حل اختلافات از برداشتهای مختلف از زیر مجموع های قانونی واحکام شیعه ولایت فقیهی شکل می گیرد در این مجموع نیز از باورمندان دیگر مذاهب وادیان خبری نیست که هیچ،قانون گذار در کمال صراحت تاکید دارد که مجمع مذکور همواره باید اکثریت را در فقهایش حفظ کند وبه اعبارتی دیگر همان تفکر جزمی که در تمام بدنه قانون اساسی بنیان گذاشته شده در این مجمع ودر اصل 112 آن هم به طرد باورمندان غیره شیعه وکوبیدن میخ انحصار مشغول است.
هر چند انحصاب اقلیت های دینی مذهب در سطح دولتی وپستهای نیمه کیلیدی در یک قانون نانوشته ممنوع است وحتی یک پست دولتی در اختیار اینان نیست ولی واقعان چرا باید از میان ملت ایران فردی کلیمی ،زردتشتی ،مسیحی وبهائی در صورت داشتن لیاقت وتوانایی وحسنه سابقه وسایر شرایت عمومی نتواند رئیس جمهور باشد اصل 115 باز هم به تفکر انحصار گرای قانون گذار تکیه کرده وخیل عضیمی از مردم ایران (حتی مسلمانان سنی) که باور مند به مذهب رسمی کشور نیستند کنار میزند تا اشتهای سیری ناپذیر قانون گذار را در این میدان نیز سیراب کند وحتی بدین نیز اکتفا نکرده وبرای اینکه مبادا از سرند وفیلتر نظام غریبه ای گذر کند مجدداًشورای نگهبان کذایی در اصل 118 چماق بدست آماده خدمت است،تا جائیکه سوگند نامه پر از تعهد وسپردگی رئیس جمهور به پیامبر اسلام وائمه اطهار نیز نمیتواند جلودار آن بوده وآن را قانع کند ودر حقیقت اصل 121 فقط نمایشی جلوه میکند برای انجام یک رسم معمول در جهان امروز ،چنانچه تجربه گذشته در باب انتخابات رئیس جمهورونحوه انجام وظیفه او در طول سالهای گذشته نشان داده است که این عنوان رسمی کشور (بالاترین مقام قوه مجریه)نیز مستمسکی بیش نیست که برای گرفتنژست مردم سالاری در اختیار تندوران حاکمیت قرار گرفته است وگرنه اقلیت های دینی مذهبی نیز همانند سایر اقشار به به همین حداقل نیز رضایت داده بودند وواهمیت (واهی) داشنتدکه با این حدالاقل یکی از سنگرها را برای رسیدن به دمکراسی در اختیار داشته باشند،امید وباوری که در جریان انتخابات خامنه ای ،بنیصدر وخاتمی به یاًس کامل نشست ونهایتاٌمعلوم شد که ئیس جمهور بیشتر از یک تدارکاتچینمی تواند باشد وخلق وخوی نظام باتوجه به مبانی اندیشه ی قانون گذار آنهمان است که در جای جای قانون اساسی رخ مینماید وغیر خودی را به هیچ وجه روی نمیتابد واین است حال روز قوه مجریه با چندین ده وزارتخانه ودستگاهای عریض وتبدیل است به ماشین تدارکات جهت رسیدن به اهداف استبداد دینی و ولایت فقیه.
قوه قضائیه
تقسیم غتائم در پستهای نظام وحاتم بخشی آن بین فقها ومجتهدین ویز ودرشت در کلیت قانون اساسی بی پروا در حال انجام است وسنگرها وخاک ریزهای ملت ایران یکی پس از دیگری در اختیار سر سپردگان قرار میگیرد ،جریانی که یکنفر مجتهد عال و آگاه به مدت 5 سال در سمت قوه قضائیه وبازهم به انتخاب ولی فقیه از آن جمله است.در اصل 156 و 157 ضمن تاکید بر این موضوع بر اندازه ومقدار احیای حقوق عامه وگسترش عدل را با آزادیهای مشــروع محدود ومشخص میکند ،آزادیهائیکه بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر بطور عام وماده 18 ان بطور خاص جزء لاینفک حقوق هر انسانی است که پا بر عرصه کره خاکی میگذارد بکار بردن کلمه مشــروع در بیان آزادیهای ایرانیان به مجتهد عادل منتخب ولی فقیه سپرده شده است مشاراله با در نظر گرفتن اصل 167 قانون اساسی میبایست باتکیه بر منابع معتبر اسلامی (الزاماٌ شیعی)وبا فتاوی معتبر به آزادیهای سایر باورمندان دینی مشروعیت به بخش قانون گذار در این اصل جواز دفن آزادیهای ملت ایران از جمله باورمندان غیرهشیعی را به مهر قوه قضائیه جکهور میکند ودست دین قوه را جهت سرکوب هم جانبه با گشاده دستی باز میگذارد
.شورای اتحادیه اروپاه در بلژیک با صدور اعلامیه نقض حقوق بشر در ایران عمیقاً ابراز نگرانی کرد .در این اطلاعیه از افزایش تعداد اعدام ها ،بازداشتهای خود سرانه ،محدودیت آزادیها در بیان مذهب به ویژه در قبال جامعه صوفی ها وبهائی ها وهمچنین ایجاد ارعاب ودرد سر برای مدافعان حقوق بشر روبطور کل کل گروه های اقلیت خبر داده است (مهر 10.02.85)
.احمد اجدقابل پژوهشگر ومحقق دینی به علت انتشار دو نامه خطاب به علی خامنه ای ومحمد خاتمی در شعبه 4 دادگاه ویژه روحانیت مشهد مورد بازجویی قرار گرفت وی توسط دادگاه ویژه روحانیت در سال 76 بمدت 40 روز و در سال 80 به مدت 125 روز در سلول انفرادی بسر برده است (ایلنا 21.09.84)
.حکم دوسال حبس تعزیری مجتبی سمیعی نژاد .بلاگ نویس زندانی به اتهام توهین به خامنه ای در شعبه هفت هئیت تشخیص دیوان عالی کشور تایید شد ادوارنیوز .(21.02.85)
یا داوری این چند نمونه از ان بابت است که خواننده محتر به محدود ه قانون قضائیه که بی پایان است برده شود محدوده ایکه چماق قوه قضائیه بدون توجه به اعتراضات جهانی بدان مشغول بوده وشامل جزئی ترین حرکات است وگرنه تشکیلات قانونی قوه قضائیه زهرا کاظمی را براحتی بقتل می رساند جوابگو هیچ کس هم نیست وبا تکیه بر قوانیسن واحکام ولایت فقیهی شهادت غیر مسلمان را در دادگاه نمی پذیرد وکشیش پورمند را به جرم تبلیغ مسیحیت سالها در زیر شکنجه در زندان حبس میکند وآنجا هم محلی قانونی را برای نابودی وبه غل وزنجیر کشیدهن اقلیت های دینی نمی یابد وبه مدد ارگانهای امنیتی و مخفی وعلنی خود ودیگر سازمانهای موازیش سر بنیست میکند آنچه بر سر کشیش هوسپیان مهر ،کشیشی میکائیلیان،کشیش مهدی دیباج ،کشیش محمد باقر یوسفی وحسین شاه جمالی ودها بهائی آمد نمونه هائی است از این دست.
ازجمله موارد دیگه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ودر محدوده قدرت قوه قضائیه تعریف شده است یکی هم اصل 37 آن است اصلی که در ان اصل بر برائت است،خوش باوری ست که اتهام به این بزرگی را تحت عنوان مرتد،کافر ومشرک بر پیشانی مسیحیت،کلیمی،زرتشتی،بهائی ندیده گرفته وبه صداقت قانون گذار در برائت همگان در مقابل قوانین واحکام فقیهی باور داشته باشیم زیرا زمانی که اساس تدوین قوانین مدنی بر کتب فقیهی نظیر (حلیته المتقین)وافکار علمای مذهب شیعه استوار باشد ترحات آن برای غیرشیعه همان حاصل را خواهد داد که شاگردان مکتبش در مثله کردن افرادی نظیر کشیش قربان توری بر روی میز گذاشتند.اصل 38 نیز در بیان محدودیت بازی اجرائی قوه قضائی تحت عنوان (هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار وبا کسب اطلاع ممنوع است)اقدام نموده است.اقدامی که در اساس با مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر واصول کنوانسیون منع شکنجه همخوانی کامل دارد اما دریعغ که این نیز در قانون اساسی بیشتر از یک شعر بی محتوا نیست ،قوه قضائی وبازی اجرائی آن اصل وجودیشان بر کتب فقیهی شیعه وقانو جزائی آن سوار است قوانینی که در آن بریدن دست .کورکردن چشم وسنگسار زنان وکافران ومرتد دانستن غیر مسلمانان از پایه های آن است وبهمین دلیل نیز عمده فشار بر دگراندیشان دینی از سوی قوه خودنمایی میکند،صرفنظر از آنچه در زندانهای حکومت اسلامی بر باورمندان غیر مسلمان نظیر ذبیح اله محرامی گذشت ویا بر کشیش برومند می گذرد در بیرون از بازداشتگاههای حکومت نیز قوه قضائیه با کمترین احسای خطر به احکام اولیه وثاننویه متوسل شده انواع شکنجه های روحی وروانی را بر باورمندان غیر مسلمان اعمال مینماید وآنچه بر دراویش گنابادی در قم گذشت نمونه ایست تازه،به دلیل جایگاه ویژه قوه قضائیه در کل نظام است که همواره در راًس آن از منفور ترین چهره ها استفاده می شود تا کمترین منفذ برای تنفس آزادانه ملت ایران در عام ودگراندیشان دینی بطور خاص باقی نماند
.به گفته زضا علیجانی یکی از دوستان ما در کمیسیون اصل 90 مجلس حاضر شد واز فشارهایی که در دوران بازداشت بر مارفته بود سخن گفت از جمله ضرب وشتم،54 ساعت اجبار به سرپاماندن،جلوگیری از خابیدن ،اجرای اعدام مصنوعی،تهدید به اعزام به یکی از بندهای زندان جهت آزار جنسی ومسائل دیگر .....(08.10.84)
مورد فوق از رعایت اصل 38 در مورد خودی های ناراضی حکایت دارد ویا
.حشمت اله طبرزدی طی نامه ای سرگشاده خطاب به رئیس قوه قضائیه نوشت از سال 1378 تاکنون بیش از 700 شبانه روز در سلول انفرادی به ابعاد یک متر در دومتر زندگی کرده است و......(جبهه دمکراتیک ایران 01.10.84)
رعایت اصل 38 توسط قوه قضائیه به زنان نیز ترحمی ندارد واز قضادین تنها موردی است مه از تبعیض جنسی در آن خبری نیست.
.دکتر رویا طلوعی فعال حقوق زنان وسر دبیر ماهنامه رایان اعلام کرد تاریخ 10 مرداد به اتهام اقدام علیه امنیت ملی ونشر اکاذیب از طریق مصاحبه با را دیوهای مختلف از طرف نیروهای امنیتی دستگیر وبه زندان منتقل شدم نامبردی گفت مدت 66 روز در بازداشت بودم مه 17 روزاولش در انفرادی بسر بردم وتوسط امیری معاون دادستان در تاریخ 15 مرداد تحت وهشیانه ترین شکنجه ها وتهدید کردن زنده زنده جلوی چشمانم بچه هایم را می سوزانند (رادیو فردا 09.11.84)
کارگزاران اصل 38 صرفنظر از زمینه های اختلاف با دگراندیشان دینی مذهبی وسیاسی حتی در سطح زندگی عادی مردم نیز حضور داشته وبه انجام وظایف خطیرشان مشغولند
.کلم شلاق 54 زن و مرد بعلت شرگت در جشن شبانه در دادگستری شهرستان بابل به اجرا در آمد (ایران 05.02.85)
وخالی از لطف نیست که در رد شکنجه ورعایت حقوق بشر به این اظهار نظر نیز نگاهی داشته باشیم
.آیت اله حین علی منتظری طی مصاحبه ای با هفته نامه نیوزویک گفت>ادعای رعایت حقوق بشر در ایران به یک طنز تبدیل شده چون زمانی که در این مملکت حقوق من که از بنیان گذاران این نظام بوده ام رعایت نمی شود چگونه می توان به رعایت حقوق دیگر شهروندان امید داشت (ادوار نیوز 19.11.84)
یکی از آخرین خاکریزها وشاید هم مهمترین آنان امکانات رسانه ای از قبیل رادیو تلوزیون مطبوعات است که در اینجاهم طبق اصل 175 دست توانای قانون گذار به مدد ولایت فقیه آمده است وانتصاب رئیس رادیو وتلوزیون را به ایشان از کیسه خلیفه هبه کرده است تابدین ترتیب شکاریهای ولایت فقیه باز وبرگ کامل در بمباران تبلیغاتی کم وسیله نباشند در عمل نیز کم مشاهده می شود که تقویت بازی نظام ولایت فقیه با هر هزینه ای وهر چه قدر هم که کلان باشد انجام شدنی است وتخریب افکار ،افترا،توهین به تمام باورهای دینی ومذهبی غیره خودی وفشردن حنجره های ناساز بر اساس اصل 175 ورد عبارت (در صدا وسیمای جمهوری اسلامی آزادی بیان ونشر افکار با رعایت موازین اسلامی باید تامین گردد) با قید موارین اسلامی جلوه گر است در واقع این اصل آزادی بیان ونشر افکار را برای خود وخودی ها تضمین میکند وآنجا که پای دیگر باورمندان بمیان بیاید با چوب موازین اسلامی عرصه را تنگ ویا بطور کل مسدود میکند قانون گذاران در حقیقت میدانستند که منظور از عبارت موازین وقوانین اسلامی چیست وشوربائی که در حال پخت وپز آن هستند دارای چه طعم ومزه ای خواهد بود واین سرم سمی در طول عمل خود تدریجاًبه لطائف الحیل به شاهرگ ملت ایران رخنه کرده وبه شستشوی مغری همگان کمر همت بسته .دستگاه عریض وطویلی که تا وتانست در کوبیدن چهره سایر ادیان ومذهب ومسخ آنها فرو نگذاشت ودر ترویج اوهام وخرافات وخواب کردن وخام کردن ملت از امکانات کلیه حوزه های نظری وهنری خود استفاده برد ودر حال حاظر نیز با مدد یار گیری خود در پهنه ماهواره ها آنچه در توان دارد در تحکیم استبداد ولایت فقیه وترویج تفرقه بین سنی وشیعه ،شیعه ومسیهی ویهودی دریغ نمی ورزد این رسانه ها در حالی به یکه تاز میدان تبدیل شده است که هم قسمتی از دستگاه امنیتی واطلاهاتی است وهم با انسداد کامل مجاری تنفسی رسانهای دیگر نظیر روزنامه،کتابها ،فیلمها و وبلاگ ها و.......انحصار را در تسلط ولایت فقیه قرار داده است .
هفت نفر از دست اندرکاران نشریه توقیف شده (تمدن هرمزگان)به مدیر مسئولی علی دیر باز به اتهام توهین به مقدسات اسلامی دستگیر شده اند (فردانیوز 09.11.84)
.فرید مدرسی وبلاگ نویس قم به اتهام توهین به خامنه ای وتبلیغ علیه نظام در شعبه اول دادگاه انقلاب قم به 6 ماه حبس تعزیری و6ماه حبس تعلیقی محکوم شد.(ادوار نیوز 16.12.84)
.ابوافضل وصالی سر دبیر روزنامه ندای آذر آبادگان در پی افشای یک رانت خواری مستند چند تریلیلردی ریالی از منابع بیت المال توسط افراد سر شناسی نظیر وزیر سابق مسکن ومدیر عامل نمایشگاه بین الملی تبریز بدستور باز پرس شعبه 5 تبریز دستگیر وروانه زندان شد(ندای آذر آبادگان 29.01.84)
سازمان دیدبان حقوق بشر در گزارش سالانه خود در رابط با وضعیت حقوق بشر در ایران اعلام کرد .دیدبان حقوق بشر با اشاره به بستن مطبوعات وزندانی کردن خبر نگاران وروزنامه نگاران ،سیستماتیک بودن سرکوب آزادی بیان وعقیده را مود توجه قرار میدهد ومی گوید در نتیجه این سرکوبها،روزنامه های منتقل بسیار محدودیتی باقی مانده وآنها نیز در خود سانسوری شدیدی هستند(بی بی سی 28.10.84)یعنی هیچکس در هیچ زمینه ای مگر با اجازه وسر سپردگی حق انتشار افکار خود را ندارد ودر این بین صدا وسیمای ولایت فقیه طبق موازین واحکام اسلامی یکه تازی میکند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی از یک طرف وتوسط تدوین وتصویب شد که دارای تفکر بسته ولایتی بودن واز طرف دیگر نیز جباریت موجود در آن به دلسوزیهای دور اندیشان وقعی نمی نهاد اذا برای تثبیت پایه های قدرت باید با وضعیت جدید به فرمی تازه در آید ،فرمی که اصل آن را خدشه دار نکرده ودر عین حال مانع از ریزش پایه های ست آن شودوبه همین لحاظ اصل 177 تعبیه وپیش بینی پد که با توجه به ترکیب اعضای بازنگران قانون اساسی آخرین معبد را نیز باید مسدود شده تلقی نمود.
نهایتاً اینکه اینگونه برسی موادی از قانون اساسی که در تعارض با ماده 18 اعلامیه حقوق بشر است آشکارا ناکافی است زیرا همانطور که در مقدمه نیز نوشته شد قانون گذار در همان ابتدا با گذاردن کلمه (اسلامی)در پسوند جمهوریت خود به خود اقدام به نقض ماده 18 اعلامه جهانی حقوق بشر کرده است وآنچه در پی تفسیر وتدوین مذکور آمده ماحصل باری است که همان یک کلمه با تفسیر ولایتی در خود حمل میکرد کما اینکه در بدنه این قانون ملاحضه می کنیم در قلعه ای که قانون اساسی دارد یعنی ولایت فقیه،شورای نگهبان ،مجلس خبرگان،شورای مصلحت نظام در حقیقت دیواریهای استبداد دینی وانحصار طلبی مذهبی بالا آمده واز دروازه سرخ وخونین این قلعه بر اساس قوانین وموازین اسلامی کسی را یا رای خروج نیست ودر این میان سایر دستگاها وارگانها نظیر قضائیه ،مجریه ومقننه در حقیقت ابزار دست چندمی هستند که در خدمت هدف فوق طراحی شده اند وباید در اختیار ولی فقیه وتفکر مذهبی ولایتی باشند زیر مجموعه های اخیرالذکر وسایل تبلیغاتی نظام جهت تظاهر به دمکراسی می باشند زیرا در جهان کنونی ودر سرزمین چون ایران آویخته علنی به استبداد دینی دشوار است وبرای ان باید نقابی خوش آب و رنگ تراشید،تصویری که در میان خوش باوران وطنی ومنطقه ای نیز هوادارانی یافته زیرا بمباران تبلیغاتی بی وقفه در حال انجام است غافل از آنکه نظام ولایت فقیهی با تدوین این قانون اساسی در واقع ملت ایران را سرگرم اموری دست چندم کرده وخود در سیر چشمه باشمشیری اخته به کمین تمامی باورهای غیر خودی اعم از دینی وغیر دینی نشسته است.
نتیجه اینکه
1/این قانون اساسی مخلوطی ناسازگار از قوانین واحکام اسلامی شیعه است که گاهی اوقات با رنگ ولعاب قوانین مترقی جهانی رنگ آمیزی شده وبه دلیله ناسازگاری که در بطن خود دارد این دو بطور دائم در حال دفع یک دیگرند.
2/عمده ترین وجه این قانون اساسی شعار نویسی واتخاذ ژست های آزادیخواهانه است که قانون گذار بدلیل نوع تفکر حزمی وانحصار طلبانه خود سعی در تهمیل این موضوع دارد در حالیکه در هر مادن از آن این قصد ونیت به آخر نرسیده سترون می شود.
3/همنطور که به تفصیل سخن رفت این قانون اساسی در اکثر موارد با اعلامه جهانی حقوق بشر بطور عام وبا ماده 18 آن بطور خاص منافات داشته ونمیتواند حتی در حیته نظری میثاقی ملی باشد.
4در عمل نیز به دلیل تعدد مراکز شکل گیری وشکل دهی تفکر فقیهی وبرداشتهای گوناگون واجرای مختلف نه تدوین و نه در عمل به هیچ الگوی واحد نرسیده واین ارکستر کمال به نواختن همان سنفونی گوش خراش مشغول است ودر این غوغای نابسامان نه نت هاموزون است ونه نوازندگان حدالاقلبه نت نوشته ها پای بند ،چنین است که هر امیدی با این قانون اساسی واین مجریان به یاًس کامل بدل شده ودر نهایت از کوزه همان برون تر اویده که در آن بوده